{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ما گفتند باید بازی کنید...

به ما گفتند باید بازی کنید...
گفتیم با کی؟؟
گفتند : با دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی؟
سوت اغاز بازی رو زدن,فقط فهمیدم
" خدا " تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری؟
بازم خندید و گفت:
خیلی ساده فقط پاس بده به من,باقیش با من...
دیدگاه ها (۹)

خداوندا!اگر در کار تو چون و چرا کردم خطا کردم...و گر در ناام...

شـهــیــد یـعـنیـ ؛بـخـیر گــذشـتــنـزدیــکـ بـود بـمـیـردتـ...

بچه که بودیمامکان نداشت بخوریم زمین و این جمله رو از مامانمو...

دلـــ♥ــــم قـــرار نبود از شما جـــــدا بشوددلـــــ♥ـــــم ...

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

فیک : بین راندها

خواهر یه کوالا پارت ۲۳

آکیرا و کاراسو

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط