part: 2
"ᴜɴᴋɴᴏᴡɴ ᴛᴏʀᴛᴜʀᴇʀ"
"ویو راشل"
در عقب ماشینو باز کرد
..: لطفا برید داخل
کم مونده بود از حال برم ..اخه مگه چیکار کردم ؟
وقتی حرکتی ازم ندید به سمت در کشیدتم
درسته کشید ولی دردی نداشت ...یعنی انگار سعی داشت اسیبی نبینم..
داخل نوشندم و درو بست
با پا به در زدم ،اشکام و نتونستم کنترل کنم ..به در ضربه میزدم
که صدایی از کنارم یه گوشم رسید
_:چطوری زیبایه خفته...
سیخ سر جام نشستم و سرمو اروم برگردوندم
که با مرد بی نهایت خوشگل و جذاب مواجه شدم
ولی این چییزی از ترسم کم نکرد
خودمو تا تونستم به در چرسبوندم
راشل:تو..ک..کی..هست..ی؟!
نییشش باز شد
جیمین:پارک جیمین ...
دستشو به سمتم گرفت ...
ولی از ترس تکون نخوردم
راشل: چی..ازم...میخو..ای؟
دستشو جمع کرد
جیمین: انگار زیاد اهل معاشرت نیستی ...چی ازت میخوام؟؟....یعنی تواناییشو داری که براوردش کنی؟!
راشل: اگه باعث میشه..د.دیگه.با..هام کا..کاری نداشته باشی ...اره ..
جیمین: نه دیگه نشد ....
راشل: چی؟
سرشو به طرف چرخوند با لبخندش واقعا مو به تنم سیخ میکرد
موهایه لختی که تو صورتش ریخته بودن و لباساش همچیش..باعث ترسم میشد
جیمین: من قرار نیست دست از سرت برداش راشی...
راشل: اسمم..و از..کجا میدونی؟
جیمین: کل این مدت دنبالت بودم ..ندونم؟
راشل: اسمم..راشله نه راشی
جیمین: هر چی تو بگی راشی.
راشل: .راشل
جیمین: خب...
سرشو سمتم اورد
جیمین: اولین باره میبینم ارایش میکنی..
جیمین: خبریه؟..هرچند رفت و امدات نشون میده با کسی نیستی..پس...برا کی اینطوری خوشگل کردی ؟؟(همون لبخندو حالت قبلیش)
راشل:.
جیمین: میدونی .بحت میاد خیلی خوشگل شدی
چرا از تعریف کردنش خوشم امد؟!
شاید بخواطره اینه که تا به حال هیج جنس مذکری جز بابام ازم تعریف نکرده
خوشم امد
جیمین:..ولی نمیزاری اینطور بری ..
راشل: ها؟؟
دستشو به سمتم دراز کرد و موهایه جلو صورتم و کنار زد و بعد دستشو رو قاب صورتم کشید.
قلبم داشت از جاش در میومد
دستشو به سمت لbم بردو کشید روش
جیمین: پاکش کن...بعد برو
راشل: چرا...باید ..ب.بهت..گو..گوش بدم؟
با حرفم خندش گرفت
جیمین: چرا؟..چون مجبوری..چون اربابت بهت میگه(جدی)
خودشو بیشتر نزدیکم کرد
و دستشو رو بازو هام کشید
جیمین: گفتم بهت از دخترایه لاغر خوشم نمیاد..ها؟(کمی بلند)
جیمین: چرا نخوردیییشون؟.
راشل: م...من..صببحونه.چییزی..نم.نمیخورم
جیمین: مگه دست توعه؟.که نخورییی..
اشکم رو صورتم ریخت
راشل: خو چرا اینطوری میکنی؟
دست خودم نیست کلا وقتی کسی ازم عصبی میشه و داد میزنه ناراحت میشم
جیمین:جرعت داری این دفعه بیخیال حرفام شو، نادیدشون بگیر
سرم و انداختم پایین
بت شتاب سرمو بالا گرفت
جیمین: من همیشه خوش اخلاق نیستم اینو بدون .اکثرا مواقعه داگ عصاب که اون رومو دراری مساویه با داگ اسtایل شدن خودت
"ویو راشل"
در عقب ماشینو باز کرد
..: لطفا برید داخل
کم مونده بود از حال برم ..اخه مگه چیکار کردم ؟
وقتی حرکتی ازم ندید به سمت در کشیدتم
درسته کشید ولی دردی نداشت ...یعنی انگار سعی داشت اسیبی نبینم..
داخل نوشندم و درو بست
با پا به در زدم ،اشکام و نتونستم کنترل کنم ..به در ضربه میزدم
که صدایی از کنارم یه گوشم رسید
_:چطوری زیبایه خفته...
سیخ سر جام نشستم و سرمو اروم برگردوندم
که با مرد بی نهایت خوشگل و جذاب مواجه شدم
ولی این چییزی از ترسم کم نکرد
خودمو تا تونستم به در چرسبوندم
راشل:تو..ک..کی..هست..ی؟!
نییشش باز شد
جیمین:پارک جیمین ...
دستشو به سمتم گرفت ...
ولی از ترس تکون نخوردم
راشل: چی..ازم...میخو..ای؟
دستشو جمع کرد
جیمین: انگار زیاد اهل معاشرت نیستی ...چی ازت میخوام؟؟....یعنی تواناییشو داری که براوردش کنی؟!
راشل: اگه باعث میشه..د.دیگه.با..هام کا..کاری نداشته باشی ...اره ..
جیمین: نه دیگه نشد ....
راشل: چی؟
سرشو به طرف چرخوند با لبخندش واقعا مو به تنم سیخ میکرد
موهایه لختی که تو صورتش ریخته بودن و لباساش همچیش..باعث ترسم میشد
جیمین: من قرار نیست دست از سرت برداش راشی...
راشل: اسمم..و از..کجا میدونی؟
جیمین: کل این مدت دنبالت بودم ..ندونم؟
راشل: اسمم..راشله نه راشی
جیمین: هر چی تو بگی راشی.
راشل: .راشل
جیمین: خب...
سرشو سمتم اورد
جیمین: اولین باره میبینم ارایش میکنی..
جیمین: خبریه؟..هرچند رفت و امدات نشون میده با کسی نیستی..پس...برا کی اینطوری خوشگل کردی ؟؟(همون لبخندو حالت قبلیش)
راشل:.
جیمین: میدونی .بحت میاد خیلی خوشگل شدی
چرا از تعریف کردنش خوشم امد؟!
شاید بخواطره اینه که تا به حال هیج جنس مذکری جز بابام ازم تعریف نکرده
خوشم امد
جیمین:..ولی نمیزاری اینطور بری ..
راشل: ها؟؟
دستشو به سمتم دراز کرد و موهایه جلو صورتم و کنار زد و بعد دستشو رو قاب صورتم کشید.
قلبم داشت از جاش در میومد
دستشو به سمت لbم بردو کشید روش
جیمین: پاکش کن...بعد برو
راشل: چرا...باید ..ب.بهت..گو..گوش بدم؟
با حرفم خندش گرفت
جیمین: چرا؟..چون مجبوری..چون اربابت بهت میگه(جدی)
خودشو بیشتر نزدیکم کرد
و دستشو رو بازو هام کشید
جیمین: گفتم بهت از دخترایه لاغر خوشم نمیاد..ها؟(کمی بلند)
جیمین: چرا نخوردیییشون؟.
راشل: م...من..صببحونه.چییزی..نم.نمیخورم
جیمین: مگه دست توعه؟.که نخورییی..
اشکم رو صورتم ریخت
راشل: خو چرا اینطوری میکنی؟
دست خودم نیست کلا وقتی کسی ازم عصبی میشه و داد میزنه ناراحت میشم
جیمین:جرعت داری این دفعه بیخیال حرفام شو، نادیدشون بگیر
سرم و انداختم پایین
بت شتاب سرمو بالا گرفت
جیمین: من همیشه خوش اخلاق نیستم اینو بدون .اکثرا مواقعه داگ عصاب که اون رومو دراری مساویه با داگ اسtایل شدن خودت
۳۲.۵k
۱۹ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.