#دروغی_که_واقعی_شد 🕊پارت 15
#دروغی_که_واقعی_شد 🕊پارت 15
چند دقیقه بعد،خوابگاه پسران👇🏼👇🏼
لوید از پنجره داشت دامیان اینا رو دید میزد🗿👍🏼
اوین:جناب دامی...
دامیان:حرف نزن(دامیان وحشی شده😃👍🏼🔪💔)
اوین:آخه من کارتو...
دامیان:میگم حرف نزن
امیل:جناب دامیان اون دختره آنیا کی دزموند شد؟🤨
دامیان:در موردش حرف نزن
لوید اندر در ذهن:واتتت اون از آنیا دفاع کرد؟نه نه نهه حتما یچیز دیگه بوده
اوین:در مورد کی؟🤨
دامیان:در مورد آنیا.
امیل و اوین:وات؟😳
لوید:اون همین الان از آنیا دفاع کردددددددددددددد
دامیان:منظورم اینه دوست ندارم در مورد اینکه آنیا واقعا خواهر من شد حرف بزنین.
دامیان اندر در ذهن:اگه خواسته پدرم نبود خودم ردش میکردم
اوین:جناب دامیان...
دامیان:باز چیه
اوین:شما قبلا آنیا رو یچیز دیگه میگفتین
دامیان:بابا دست از سر من برداریدددددددد یجوری حرف میزنین انگار شهاب سنگ به زمین سقوط کردهههههههه
امیل:بنظر من همین که آنیا خواهر شما شد انگاری شهاب سنگ به زمین سقو...
دامیان:امیل
امیل:بله جناب دامیان
دامیان:هم خودت خفه شو هم به اوین بگو خفه شه.
اوین:من اینجام جناب دامیان
دامیان:پس از قبل خفه شو
لوید اندر در ذهن:خب...رابطه ی پسر دزموند با دوستاش حتما همینطوریه.من اشتباه کردم.
دامیان اندر در ذهن:اینا چرا همش فکر میکنن عاشق آنیا شدم...
امیل اندر در ذهن:امیدوارم جناب دامیان فکر نکرده باشه ما داریم فکر میکنم اون دختره صورتی رو دوست داره
اوین یه دفتر رو برداشت که درس بنویسه.
دامیان:اوین
اوین:بله...
دامیان:اون دفترو بده
اوین:کدوم؟
دامیان:همونی که تو دستته
اوین:همین؟
دامیان:آره.سریعا بده.
اوین:این دفتر من نیست؟🤨
دامیان:نه.زودباش بده.سریعا.
اوین:میشه بخونم؟
دامیان:نه.
اوین دفترو باز کرد.
دامیان:دهههههه میگم نهههههههه
اوین:دفتر خاطرات دامیان دزموند؟🤨
امیل:اوه😃زودباش بخونش😃
دامیان:زودباش بدهههعهههههههع
امیل:جناب دامیان همه جلدا شبیه همه چطور تشخیصش دادین؟🤨
دامیان:خفهههههههههه
اوین صفحه اول باز کرد.
اوین:اینجا نوشته...
دامیان به سرعت نور دفترو از اوین گرفت.
دامیان:بهت میگم بده به من نمیدییییی
اوین دید یه صفحه افتاده.
هر سه به کاغذ زل زدن:👁👄👁
اوین:من اول برش میدارم
امیل:نخیرم من اول برش میدارم
دامیان:حق ندارین برش دارین.
و هر سه به سمتش یورش بردن🗿👍🏼
و...بله.اوین زودتر از همه کاغذو برداشت🙂👍🏼💔
اوین سریع باز کردو خوند:007؟🤨
دامیان: ...
امیل: ...
اوین: ...
لوید: ...
اوین:007 یعنی چی؟🤨
امیل:نکنه یبار تو امتحانتون 7 گرفتین؟😨
اوین:ای وای خیلی متاسفیم جناب دامیان قول میدیم به هیچکس نگیم شما تو امتحانتون 7 شدین😭😭
دامیان: ...🔪🔪
اوین:ج..جناب دامیان؟
دامیان:آخه کدوم احمقی گفته من تو امتحانم 7 شدمممممممم؟؟؟این یه موضوع شخصیهههههه به من و یک نفر ربط دارهعععههههههههههههههه
دامیان اندر درر ذهن:نزدیک بود از دهنم بپره بگم آنیا...
اوین و امیل:🥲🥲
دامیان:چتونه؟
اوین:هیچی...🥲
امیل:بفرمایید جناب دامیان🥲اینم اون کاغذ🥲
دامیان:پوففففففف...
لوید اندر در ذهن:اون شخص کیه حالا...؟یادمه آنیا هم تو دفتر خاطراتش نوشته بود 007...
دامیان:ولی...اگه خواستین چیزی رو بدونین،اول باید به خودم بگین.
امیل:یعنی مارو میبخشین؟🥲
دامیان:به گمونم...آره.
اوین و امیل:🥲✨
لوید اندر در ذهن:امیدوارم رابطش با آنیا هم همینطور باشه...
خوابگاه دختران👇🏼👇🏼
آنیا:بکی...
بکی:بله؟
آنیا:اینجا سخته
بکی:ایبابا...فکر کردم الان میخوای بگی دامیانو دوست داری...
آنیا:خیر
بکی: ...
آنیا:حالا بگو اینجارو.سختههههههه
لیلی:یعنی وضعیت این دوتا تو گذشته هم مزخرفه...
آنیا:هی بکی.
بکی:بله؟
آنیا:کی جشن آخر سال میشه؟
بکی:نمیدونم،فکر کنم حدود دو یا سه ماه دیگه.تو با کی میخوای برقصی؟
آنیا:آنیا نمیخواد برقصه.
لیلی:عه...من شاید با برادرم تو این دنیا برقصم.
آنیا:نمیشه آنیا نیاد و فقط بادوم زمینی بخوره؟🤨
بکی:فکر نکنم...چه لباسی میخواین بپوشین؟
آنیا:لباس راحتی.آنیا تو خونه لم میده و فقط بادوم زمینی و جلد جدید مانگای باند من رو میخونه.
بکی:حالا که نیومده آخر سال تا اون موقع میتونی تو خوابگاه لم بدی و مانگای نمیدونم چی چی...
آنیا:باند من.
بکی:...باند من بخونی.
لیلی:بنظرتون فکر خوبیه من به آینده برگردم و برلینت عاشق ببینم؟
بکی:بی انصافیه بدون مادرت ببینی.
آنیا:لیلی آنیا تو آینده میتونه بادوم زمینی بسازه؟یا کیک بادوم زمینی با پسر دوم درست کنه؟
لیلی:والا نمیدونم...اما کروسان بادوم زمینی به وجود اومده.
آنیا:💀💀✨✨✨
بکی:آبنبات با طرح برلینت عاشق به وجود نیومده؟
لیلی:دیگه علم اونقدرا هم پیشرفت نکرده که روی آبنباتا فیلم بسازن😑
آنیا:هویج همچنان وجود داره؟
لیلی:بله🙂
آنیا:چقدر بد
چند دقیقه بعد،خوابگاه پسران👇🏼👇🏼
لوید از پنجره داشت دامیان اینا رو دید میزد🗿👍🏼
اوین:جناب دامی...
دامیان:حرف نزن(دامیان وحشی شده😃👍🏼🔪💔)
اوین:آخه من کارتو...
دامیان:میگم حرف نزن
امیل:جناب دامیان اون دختره آنیا کی دزموند شد؟🤨
دامیان:در موردش حرف نزن
لوید اندر در ذهن:واتتت اون از آنیا دفاع کرد؟نه نه نهه حتما یچیز دیگه بوده
اوین:در مورد کی؟🤨
دامیان:در مورد آنیا.
امیل و اوین:وات؟😳
لوید:اون همین الان از آنیا دفاع کردددددددددددددد
دامیان:منظورم اینه دوست ندارم در مورد اینکه آنیا واقعا خواهر من شد حرف بزنین.
دامیان اندر در ذهن:اگه خواسته پدرم نبود خودم ردش میکردم
اوین:جناب دامیان...
دامیان:باز چیه
اوین:شما قبلا آنیا رو یچیز دیگه میگفتین
دامیان:بابا دست از سر من برداریدددددددد یجوری حرف میزنین انگار شهاب سنگ به زمین سقوط کردهههههههه
امیل:بنظر من همین که آنیا خواهر شما شد انگاری شهاب سنگ به زمین سقو...
دامیان:امیل
امیل:بله جناب دامیان
دامیان:هم خودت خفه شو هم به اوین بگو خفه شه.
اوین:من اینجام جناب دامیان
دامیان:پس از قبل خفه شو
لوید اندر در ذهن:خب...رابطه ی پسر دزموند با دوستاش حتما همینطوریه.من اشتباه کردم.
دامیان اندر در ذهن:اینا چرا همش فکر میکنن عاشق آنیا شدم...
امیل اندر در ذهن:امیدوارم جناب دامیان فکر نکرده باشه ما داریم فکر میکنم اون دختره صورتی رو دوست داره
اوین یه دفتر رو برداشت که درس بنویسه.
دامیان:اوین
اوین:بله...
دامیان:اون دفترو بده
اوین:کدوم؟
دامیان:همونی که تو دستته
اوین:همین؟
دامیان:آره.سریعا بده.
اوین:این دفتر من نیست؟🤨
دامیان:نه.زودباش بده.سریعا.
اوین:میشه بخونم؟
دامیان:نه.
اوین دفترو باز کرد.
دامیان:دهههههه میگم نهههههههه
اوین:دفتر خاطرات دامیان دزموند؟🤨
امیل:اوه😃زودباش بخونش😃
دامیان:زودباش بدهههعهههههههع
امیل:جناب دامیان همه جلدا شبیه همه چطور تشخیصش دادین؟🤨
دامیان:خفهههههههههه
اوین صفحه اول باز کرد.
اوین:اینجا نوشته...
دامیان به سرعت نور دفترو از اوین گرفت.
دامیان:بهت میگم بده به من نمیدییییی
اوین دید یه صفحه افتاده.
هر سه به کاغذ زل زدن:👁👄👁
اوین:من اول برش میدارم
امیل:نخیرم من اول برش میدارم
دامیان:حق ندارین برش دارین.
و هر سه به سمتش یورش بردن🗿👍🏼
و...بله.اوین زودتر از همه کاغذو برداشت🙂👍🏼💔
اوین سریع باز کردو خوند:007؟🤨
دامیان: ...
امیل: ...
اوین: ...
لوید: ...
اوین:007 یعنی چی؟🤨
امیل:نکنه یبار تو امتحانتون 7 گرفتین؟😨
اوین:ای وای خیلی متاسفیم جناب دامیان قول میدیم به هیچکس نگیم شما تو امتحانتون 7 شدین😭😭
دامیان: ...🔪🔪
اوین:ج..جناب دامیان؟
دامیان:آخه کدوم احمقی گفته من تو امتحانم 7 شدمممممممم؟؟؟این یه موضوع شخصیهههههه به من و یک نفر ربط دارهعععههههههههههههههه
دامیان اندر درر ذهن:نزدیک بود از دهنم بپره بگم آنیا...
اوین و امیل:🥲🥲
دامیان:چتونه؟
اوین:هیچی...🥲
امیل:بفرمایید جناب دامیان🥲اینم اون کاغذ🥲
دامیان:پوففففففف...
لوید اندر در ذهن:اون شخص کیه حالا...؟یادمه آنیا هم تو دفتر خاطراتش نوشته بود 007...
دامیان:ولی...اگه خواستین چیزی رو بدونین،اول باید به خودم بگین.
امیل:یعنی مارو میبخشین؟🥲
دامیان:به گمونم...آره.
اوین و امیل:🥲✨
لوید اندر در ذهن:امیدوارم رابطش با آنیا هم همینطور باشه...
خوابگاه دختران👇🏼👇🏼
آنیا:بکی...
بکی:بله؟
آنیا:اینجا سخته
بکی:ایبابا...فکر کردم الان میخوای بگی دامیانو دوست داری...
آنیا:خیر
بکی: ...
آنیا:حالا بگو اینجارو.سختههههههه
لیلی:یعنی وضعیت این دوتا تو گذشته هم مزخرفه...
آنیا:هی بکی.
بکی:بله؟
آنیا:کی جشن آخر سال میشه؟
بکی:نمیدونم،فکر کنم حدود دو یا سه ماه دیگه.تو با کی میخوای برقصی؟
آنیا:آنیا نمیخواد برقصه.
لیلی:عه...من شاید با برادرم تو این دنیا برقصم.
آنیا:نمیشه آنیا نیاد و فقط بادوم زمینی بخوره؟🤨
بکی:فکر نکنم...چه لباسی میخواین بپوشین؟
آنیا:لباس راحتی.آنیا تو خونه لم میده و فقط بادوم زمینی و جلد جدید مانگای باند من رو میخونه.
بکی:حالا که نیومده آخر سال تا اون موقع میتونی تو خوابگاه لم بدی و مانگای نمیدونم چی چی...
آنیا:باند من.
بکی:...باند من بخونی.
لیلی:بنظرتون فکر خوبیه من به آینده برگردم و برلینت عاشق ببینم؟
بکی:بی انصافیه بدون مادرت ببینی.
آنیا:لیلی آنیا تو آینده میتونه بادوم زمینی بسازه؟یا کیک بادوم زمینی با پسر دوم درست کنه؟
لیلی:والا نمیدونم...اما کروسان بادوم زمینی به وجود اومده.
آنیا:💀💀✨✨✨
بکی:آبنبات با طرح برلینت عاشق به وجود نیومده؟
لیلی:دیگه علم اونقدرا هم پیشرفت نکرده که روی آبنباتا فیلم بسازن😑
آنیا:هویج همچنان وجود داره؟
لیلی:بله🙂
آنیا:چقدر بد
- ۱۴۲
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط