رمان.عشق‌دروغین محض دکتراسترنج

رمان.عشق‌دروغین محض دکتراسترنج
#پارت۶


خیلی دوست داشتم درباره‌اش بدانم ولی خیلی سخت بود،کمی سنش بزرگتربوده‌ولی......بنظراومد‌که‌دکتراز
بچه‌های‌کم سن‌سال خوشش نمیاد😡هی ولی‌من😞......خیلی دوست داشتی،هستش نمیشد؛ولش کن بیریم سرکارخودمون سرسری ساختمون روبه‌من نشان داد‌ولی‌احساس ناراحتی داشتم،همه افرادی که اینجابودسنهاشون بالاترازمن بوده است،نمی‌دانستم چیکارکنم،وسایل‌هایم‌روتوی خوابی که‌قراربوده‌نشونم دادند.رفتم وسایل گذاشتم‌سریع لباس کاررو‌به‌من دادن گفتش"سریع‌ایناروبه‌بپوش‌این بگیرتوی راه‌رواصلی سریع برو تمیزکن،بعدبروتوی آشپزخانه ظرف‌هاروبشور فهمیدی یانه؟"
-بله،چشم. منم شروع به کارکردن کردم.





ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط