{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون مال منه

part 11



صبح ات وقتی توی بغل معشوقش بیدار شد قلبش تند میزد انگار کل دنیا مال اونه آروم با پشت دست روی صورت معشوقش می‌کشید با خیره شدن به لب های معشوقش آروم به سمت لب های خودش و معشوقش کششی احساس کرد وقتی به خودش اومد دور شد خواست از حلقه ی دست معشوقش آزاد شه که حلقه ی دستش تنگ تر شد و دخترک بیشتر به پسر چسبید پسرک داستان با لحن به قول خودمون
اگوری مگوری کیوتی گفت

کوک . کجا میری ؟

ات . خب باید بریم اردو

کوک . فعلا وقت داریم

ات . عهه پاشو دیگه

کوک . به یه شرط

ات . چی ؟

کوک . بوسم کنی

ات . عمرن

کوک . پس نمیزارم بری

ات.  عه پاشو دیگه

کوک . نوچ

آت . پس منم یه شرط دارم

کوک . چی ؟

ات . به کسی از رابطمون چیزی نمیگی

کوک . اگر هر روز پیشم بمونی و هر روز ۱۰۰ تا نه نه نه ۲۰۰ تا بوسم کنی باش

ات . ای زبون باز باش

کوک . ۲۰۰ تا بوس

دختر ۲ تا بوس روی گونه ی پسر گذاشت که پسر اعتراض کرد و گفت

کوک . عهههه گفتم ۲۰۰ تا نه ۲ تا ریاضی خیلی بده

ات . خب ضرب در ۱۰۰ کن بعدشم شاگرد اول مدرسه هستم توی همه ی درسا

کوک . واقعااااااا

ات . بله الانم پاشو

ات تا خواست بره کوک دستش رو دوره گردنش انداخت و مک عمیقی از لباش گرفت و با هم رفتن پایین ات با به یاد آوردن رضایت نامه و مادرش و مادر پدر کوک یهو تو فکر رفت

کوک . چی شده

ات . رضایت نامههه

کوک . خب بده مامانم برات امضا کنه

ات . مامان بابات

کوک . چی خب آدم خور که نیستن

ات . من خجالت میکشم

کوک . عشقم ، چرااا با اینجا

کوک ات رو روی پاش نشوند و دستش رو دور کمر دختر انداخت با حسرت به لب های دختر خیره شد و چشماش رو داد به چشمای دختر

کوک . قشنگم مامان بابای من خیلیییی از عروسشون خوششون اومده حتی مامانم میگفت کی براتون عروسی بگیرم تو رو خیلی دوست دارن

ات . چییی کی من رو دیدن

کوک . چند روز پیش عکست رو نشون دادم

ات . ولی من و تو دیشب...

کوک . ولی من از همون اول ازت خوشم اومده بود و به مامانم اینا به عنوان همسر آینده معرفی کردم

ات . کوک چرا خب

کوک . دیگه بیا بریم منتظر من و تو هستن

ات و کوک رفت با مادر پدر کوک آشنا شدن رضایت نامه ی ات رو مامان کوک آن کرد و رفتن اردو

اردو توی یه چارک جنگلی خیلیی بزرگ بود بای. به مدت ۵ روز اونجا توی چادر میموندن و یجور کمپ بود براشون
دیدگاه ها (۴)

چندپارتی جونگ کوک

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۱ | آت... نظرت چی...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵¹ویو: جونگ کوک× وایی خداااکوک این...

پارت ۱۹۵

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط