🖤پادشاه من🖤 پارت ۲۷
از زبان ا.ت:
وای بلخره اومدن نجاتم بدن اما وایسا ببینم این این ارباب کیم تهیونگه گفتم :
ا.ت: ارباب الان لوسیفر میاد باید برین😨
تهیونگ: الان اون جهنمه نترس😏
ا.ت: کشتیش؟ 🙂
تهیونگ : هفت جد آبادشو فرستادم اون دنیا خیالت راحت 😌
حالا بیا بریم
ا.ت: بریم😁😃
رفتیم سوار جت شخصی ارباب کیم شدیم و به سمت کره پرواز کردیم که پرسیدم :
ا.ت: ارباب کیم ارباب جئون کجاس؟ 😄
تهیونگ : پی عشق و حال با دوست دخترش😒
ا.ت: چی! 😐
تهیونگ: ولش کن یه عوضی همیشه عوضی میمونه حتی با خودش زحمت نداد پیدات کنه
ولی جیمین خیلی دنبالت گشت 😒
دیگه حرفی بینمون ردوبدل نشد منو تو فکر بودم اخه چطور ممکنه ادم انقدر سنگدل باشه من جون خودمو براش به خطر انداختم اما اون.............
تهیونگ: جونگ کوک دیگه اون آدم قبلی نیس فقط برای چندروز عوض شده بود اما الان از خود قبلیشم خطرناک تر شده به هیچی رحم نمیکنه اون سری بخاطر اینکه یه ذره شیرکاکائو روی هیروشیما ریخت دختره رو انقدر شلاق زد که مرد 😔
ا.ت: الان رسیدیم من کجا میرم؟ 😞
تهیونگ : عمارت من😌
ا.ت: نه من به شما زحمت نمیدم😨
تهیونگ : یااااا ترسیدم یواش تر بعدشم برای اینکه معذب نشی میتونی غذا درس کنی حالا خوب شد😁
ا.ت: اره حالا بهتره😊
رسیدیم کره که...............
( خیلی پیام دادن که دیر میزاری بچه ها همونطور که میدونید من الان در اثر تحریم خانوادم هستم اگر جلوشون با گوشی ور برم گوشیمو میگیرن دیگه تا یه هفته نه میتونم فیلم بزارم نه فیک بنویسم اینجوری خوبه؟ )
( درک کنید)
وای بلخره اومدن نجاتم بدن اما وایسا ببینم این این ارباب کیم تهیونگه گفتم :
ا.ت: ارباب الان لوسیفر میاد باید برین😨
تهیونگ: الان اون جهنمه نترس😏
ا.ت: کشتیش؟ 🙂
تهیونگ : هفت جد آبادشو فرستادم اون دنیا خیالت راحت 😌
حالا بیا بریم
ا.ت: بریم😁😃
رفتیم سوار جت شخصی ارباب کیم شدیم و به سمت کره پرواز کردیم که پرسیدم :
ا.ت: ارباب کیم ارباب جئون کجاس؟ 😄
تهیونگ : پی عشق و حال با دوست دخترش😒
ا.ت: چی! 😐
تهیونگ: ولش کن یه عوضی همیشه عوضی میمونه حتی با خودش زحمت نداد پیدات کنه
ولی جیمین خیلی دنبالت گشت 😒
دیگه حرفی بینمون ردوبدل نشد منو تو فکر بودم اخه چطور ممکنه ادم انقدر سنگدل باشه من جون خودمو براش به خطر انداختم اما اون.............
تهیونگ: جونگ کوک دیگه اون آدم قبلی نیس فقط برای چندروز عوض شده بود اما الان از خود قبلیشم خطرناک تر شده به هیچی رحم نمیکنه اون سری بخاطر اینکه یه ذره شیرکاکائو روی هیروشیما ریخت دختره رو انقدر شلاق زد که مرد 😔
ا.ت: الان رسیدیم من کجا میرم؟ 😞
تهیونگ : عمارت من😌
ا.ت: نه من به شما زحمت نمیدم😨
تهیونگ : یااااا ترسیدم یواش تر بعدشم برای اینکه معذب نشی میتونی غذا درس کنی حالا خوب شد😁
ا.ت: اره حالا بهتره😊
رسیدیم کره که...............
( خیلی پیام دادن که دیر میزاری بچه ها همونطور که میدونید من الان در اثر تحریم خانوادم هستم اگر جلوشون با گوشی ور برم گوشیمو میگیرن دیگه تا یه هفته نه میتونم فیلم بزارم نه فیک بنویسم اینجوری خوبه؟ )
( درک کنید)
۱۸.۱k
۲۸ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۸۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.