داستان آهنگ بیلی جین
داستان آهنگ بیلی جین
متن این ترانه دربارهٔ زنی به نام «بیلی جین» است که میگوید مایکل، پدر فرزند اوست و مایکل نیز به تکذیب این اتهام میپردازند. بخشی از متن این ترانه در زیر آورده شدهاست: «مردم همیشه به من میگن که مواظب کارهایت باش؛ و دور و برشکستن قلب دختران جوان نرو؛ و مادرم همیشه به من میگه موظب کسی که دوست میداری باش. مواظب کارات باش چون که دروغها یکدفعه به واقعیت تبدیل میشود. بیلی جین عشق من نیست. او دختری است که ادعا میکند که من همان شخص هستم [که فرزندش را دارم]. اما آن بچه، پسر من نیست».
روایتهای زیاد و متناقضی دربارهٔ نحوهٔ الهام شدن متن بیلی جین به مایکل وجود دارد. برخی بر این باور هستند که یک تجربهٔ واقعی در زندگی مایکل باعث شد که این شعر نوشته شود. در این روایت میگویند که یک هوادار روانی به مایکل نامههایی میدهد و میگوید که یکی از دوقلوهایش، پسر مایکل است. برخی دیگر نیز میگویند که مایکل یکی از هواداران بیلی جین کینگ، تنیسور معروف بود و این ترانه دربارهٔ او است. اما خود مایکل میگوید که این شعر داستانی واقعی از زندگی برادرانش است. او میگوید که زمانی که در گروه جکسون فایو بوده است، بارها این اتفاق برای برادارانش افتاده بود. مایکل در کتاب «مونواک» میگوید:
دختری به نام بیلی جین هیچ وقت واقعی نبوده است. بسیاری از مردم دربارهٔ این آهنگ از من پرسیدهاند؛ و جوابش بسیار ساده است. این آهنگ در مورد دختری است که ادعا میکند من پدر فرزندش هستم و من از بیگناهی خودم دفاع میکنم زیرا که «این بچه، پسر من نیست». این مسائل برای برخی از برادرانم پیش آمده است و من همیشه از این موضوعات خیلی متعجب میشدم. نمیتوانستم بفهمم آن دخترها چطور میتوانستند بگویند که فرزند کسی را در شکم دارند، در حالی که چنین چیزی حقیقت نداشت. من حتی نمیتوانم در بارهٔ گفتن چنین دروغی، فکر کنم.
اما زندگینامه نویس و خبرنگار، جی. رندی تارابورلی، در کتاب «جادو و جنون» این تئوری را مطرح کرده که داستان ترانهٔ بیلی جین براساس تجربهای واقعی از زندگی خود مایکل در سال ۱۹۸۱ است. تارابورلی میگوید:
زنی از طرفداران مایکل، در نامهای به او اطلاع میدهد که یکی از فرزندان دوقلوی او برای مایکل است؛ اما مایکل این نامه را نادیده میگیرد. زن، نامههای بسیار دیگری برای او میفرستد و در آنها اظهار میکند که عاشق اوست و میخواهد با او باشد. زن، در این نامهها از جکسون میپرسد که چطور میتواند فرزندی را که از گوشت و پوست اوست نادیده بگیرد. این نامهها به اندازهای مایکل را آشفته کرد که او شبها از کابوسهای مربوط به آن رنج میبرد. در ادامه، آن زن بستهای را که در آن اسلحه و نامهای بود، همراه با عکس خودش برای مایکل میفرستد. مایکل وحشت زده میشود؛ در نامه از مایکل خواسته شده بود که در روز و ساعتی مشخص خود را بکشد. آن زن اظهار کرد که خود او هم بعد از کشتن بچه، در زمان تعیین کرده خود را میکشد تا در جهانی دیگر او را ملاقات کند. مایکل علیرغم مخالفت مادرش، کاترین، عکس آن زن را قاب میگیرد و در میز اتاق نهارخوری خانهشان میگذارد. بعدها خانوادهٔ جکسون فهمیدند که آن طرفدار، بیماری روانی بوده و به تیمارستان منتقل شده است.
متن این ترانه دربارهٔ زنی به نام «بیلی جین» است که میگوید مایکل، پدر فرزند اوست و مایکل نیز به تکذیب این اتهام میپردازند. بخشی از متن این ترانه در زیر آورده شدهاست: «مردم همیشه به من میگن که مواظب کارهایت باش؛ و دور و برشکستن قلب دختران جوان نرو؛ و مادرم همیشه به من میگه موظب کسی که دوست میداری باش. مواظب کارات باش چون که دروغها یکدفعه به واقعیت تبدیل میشود. بیلی جین عشق من نیست. او دختری است که ادعا میکند که من همان شخص هستم [که فرزندش را دارم]. اما آن بچه، پسر من نیست».
روایتهای زیاد و متناقضی دربارهٔ نحوهٔ الهام شدن متن بیلی جین به مایکل وجود دارد. برخی بر این باور هستند که یک تجربهٔ واقعی در زندگی مایکل باعث شد که این شعر نوشته شود. در این روایت میگویند که یک هوادار روانی به مایکل نامههایی میدهد و میگوید که یکی از دوقلوهایش، پسر مایکل است. برخی دیگر نیز میگویند که مایکل یکی از هواداران بیلی جین کینگ، تنیسور معروف بود و این ترانه دربارهٔ او است. اما خود مایکل میگوید که این شعر داستانی واقعی از زندگی برادرانش است. او میگوید که زمانی که در گروه جکسون فایو بوده است، بارها این اتفاق برای برادارانش افتاده بود. مایکل در کتاب «مونواک» میگوید:
دختری به نام بیلی جین هیچ وقت واقعی نبوده است. بسیاری از مردم دربارهٔ این آهنگ از من پرسیدهاند؛ و جوابش بسیار ساده است. این آهنگ در مورد دختری است که ادعا میکند من پدر فرزندش هستم و من از بیگناهی خودم دفاع میکنم زیرا که «این بچه، پسر من نیست». این مسائل برای برخی از برادرانم پیش آمده است و من همیشه از این موضوعات خیلی متعجب میشدم. نمیتوانستم بفهمم آن دخترها چطور میتوانستند بگویند که فرزند کسی را در شکم دارند، در حالی که چنین چیزی حقیقت نداشت. من حتی نمیتوانم در بارهٔ گفتن چنین دروغی، فکر کنم.
اما زندگینامه نویس و خبرنگار، جی. رندی تارابورلی، در کتاب «جادو و جنون» این تئوری را مطرح کرده که داستان ترانهٔ بیلی جین براساس تجربهای واقعی از زندگی خود مایکل در سال ۱۹۸۱ است. تارابورلی میگوید:
زنی از طرفداران مایکل، در نامهای به او اطلاع میدهد که یکی از فرزندان دوقلوی او برای مایکل است؛ اما مایکل این نامه را نادیده میگیرد. زن، نامههای بسیار دیگری برای او میفرستد و در آنها اظهار میکند که عاشق اوست و میخواهد با او باشد. زن، در این نامهها از جکسون میپرسد که چطور میتواند فرزندی را که از گوشت و پوست اوست نادیده بگیرد. این نامهها به اندازهای مایکل را آشفته کرد که او شبها از کابوسهای مربوط به آن رنج میبرد. در ادامه، آن زن بستهای را که در آن اسلحه و نامهای بود، همراه با عکس خودش برای مایکل میفرستد. مایکل وحشت زده میشود؛ در نامه از مایکل خواسته شده بود که در روز و ساعتی مشخص خود را بکشد. آن زن اظهار کرد که خود او هم بعد از کشتن بچه، در زمان تعیین کرده خود را میکشد تا در جهانی دیگر او را ملاقات کند. مایکل علیرغم مخالفت مادرش، کاترین، عکس آن زن را قاب میگیرد و در میز اتاق نهارخوری خانهشان میگذارد. بعدها خانوادهٔ جکسون فهمیدند که آن طرفدار، بیماری روانی بوده و به تیمارستان منتقل شده است.
- ۲.۷k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط