𝙇𝙞𝙛𝙚 𝙊𝙣 𝙈𝙮 𝙊𝙬𝙣 𝙏𝙚𝙧𝙢𝙨!
𝙇𝙞𝙛𝙚 𝙊𝙣 𝙈𝙮 𝙊𝙬𝙣 𝙏𝙚𝙧𝙢𝙨!
part9
٫عکس گرفتیم موقع عکاسی احساس کردم آت یکم ناراحته ولی گفتم شاید استرس عروسیه
(نکته الکس نمی دونه آت نمی خواد عروسی کنه)
_امروز یکی از بد ترین روز های عمرم بود دلم میخواست لونا رو بغل کنم مثل روز های قبل تو بغلش گریه کنم سوار ماشین شدیم الکس کل راه رو آهنگ گذاشته بود ولی من سرم رو به شیشه چسپوندم توی فکر جیمین بودم که الکس گفت
٫رسیدیم صبر کن بیام در ماشین رو باز کنم
_اومد در رو باز کرد صدای کل های همه و دود و فشفشه بود صدای آهنگ گوش خراش بود مامان اومد اسپند آورد جلو دور سرمون چرخوند از زیر قرآن رد شدیم رفتیم داخل رو صندلی مخصوص نشستیم همه داشتن میرخصیدن من دیگه نتونستم بیشتر از این خودم رو نگه دارم اشکم ریخت الکس اشکم رو پاک کرد
٫گریه نکن میدونم الان استرس داری و از خوانوادت داری جدا میشی اما قول میدم هر روز بزارم بری پیش مامان بابات
_عاقد اومد از الکس پرسید الکس بله رو داد از من پرسید
عاقد:دوشیزه خانم مین آت آیا بنده وکیلم شما را به عقد داعمی آقای کیم الکس در بیاورم
part9
٫عکس گرفتیم موقع عکاسی احساس کردم آت یکم ناراحته ولی گفتم شاید استرس عروسیه
(نکته الکس نمی دونه آت نمی خواد عروسی کنه)
_امروز یکی از بد ترین روز های عمرم بود دلم میخواست لونا رو بغل کنم مثل روز های قبل تو بغلش گریه کنم سوار ماشین شدیم الکس کل راه رو آهنگ گذاشته بود ولی من سرم رو به شیشه چسپوندم توی فکر جیمین بودم که الکس گفت
٫رسیدیم صبر کن بیام در ماشین رو باز کنم
_اومد در رو باز کرد صدای کل های همه و دود و فشفشه بود صدای آهنگ گوش خراش بود مامان اومد اسپند آورد جلو دور سرمون چرخوند از زیر قرآن رد شدیم رفتیم داخل رو صندلی مخصوص نشستیم همه داشتن میرخصیدن من دیگه نتونستم بیشتر از این خودم رو نگه دارم اشکم ریخت الکس اشکم رو پاک کرد
٫گریه نکن میدونم الان استرس داری و از خوانوادت داری جدا میشی اما قول میدم هر روز بزارم بری پیش مامان بابات
_عاقد اومد از الکس پرسید الکس بله رو داد از من پرسید
عاقد:دوشیزه خانم مین آت آیا بنده وکیلم شما را به عقد داعمی آقای کیم الکس در بیاورم
۳.۰k
۱۴ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.