پارت دومش؟؟؟

پارت دومش؟؟؟


p²:


سرت پایین بود و به خطوط سرامیک نگاه میکردی که سرت رو با دفترچه نازکی بالا آورد و بهت خیره شد: فکر نکن توی کلاس با فامیلی خودت صدات میزنم یعنی برای من نیستی..
دستش رو دور کمرت پیچوند و دست آزادش رو روی دیوار تکیه داد: اتفاقا تا آخرش برای خودمی!
کمی سرت رو فاصله دادی تا در جوابش چیزی بگی: آقای مین فراموش کردی دیشب سرم چجوری عربده کشیدی و برای عذرخواهی هم نیومدی!؟ تازه اتاقت هم جدا کردی و تا همین الان هم جواب زنگ و پیام هام رو ندادی؟! یادت رفته؟!.
سرش رو کج کرد و بهت نزدیک شد
کمرت رو محکم تر گرفت و شروع به بوسیدنت کرد و تا لحظه ایی که نفس کم بیاری دست نکشید
بعد از دقایقی ازت جدا شد و زیر گوشت زمزمه کرد: مین یونگی رو می‌بخشی لاو؟! می‌دونی که عاشقتم دختر!!




خبخب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه:)
دیدگاه ها (۴۶)

Why Did I Fall in Love with Her? | P²¹ 🖤ویو: پایان مهمونی ـ ...

سناریو سانزو

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

وقتی...(پارت پنجم)

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

تکپارتی: این بار دیگه کوتاه نمیامLee Minho × You | محافظتی،...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

عنوان سناریو: بازی جاسوس

سناریو : وسوسه ی دارچینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط