قسمت ۹(بخش اول)
دیشب وقتی از اتاق لونا خارج شدم قلبم تیر کشید . لونا آروم تر شده بود اما هنوز داشت گریه می کرد . به ماری،خدمتکار لونا گفتم بره پیشاش . رفتم دوش گرفتم و کل مدت به این فکر کردم که چرا باربارا، زن اول پدرم صبح بدون اجازه و دعوت داخل عروسی من شرکت کرده بود؟ شاید اگه ما ی خانواده عادی بودیم این امر عجیب نبود اما با توجه به دشمنی که بین ما و آن زنیکه وجود داشت ، این امر طبیعی نیست،اگر می خواستی با آسیب رساندن به لونا از من انتقام بگیره می خواستم چه غلطی کنم؟
بعد حموم ی لباس ساده پوشیدم ولی قبل از خواب به لونا سر زدم . لونا مثل یک فرشته خواب بود . دوست داشتم بغلش کنم و لب های سرخش را بوس کنم اما الان زمان این کارها نبود . اول باید امنیتاش را تامین می کردم . حالش رو از ماری پرسیدم . گفت فعلا تونسته یکم بخوابه . منم رفتم که بخوابم اما با وجود خستگی بسیار نتونستم چشمانم رو بخوام . با وجود اينکه می دونستم لونا اتاق بغلی خوابیده نمی تونستم ترس از دست دادند رو کنترل کنم . صبح شد . هوا سرد بود پس ی گرم کن پوشیدم و بدون آن که ی دقیقه خوابیده باشم رفتم و شروع به دویدن کردم تا ذهنم آروم بگیره. وقتی از دو برگشتم لونا هنوز خواب بود کمی ترسیدم پس نگاه قفسه سینه اش کردم تا بینم حرکت می کند یا نه وقتی دیدم حالش خوب است رفتم تا قهوهام را بخورم،کاری برای انجام نداشتم چون پدرم برایم مرخصی رد کرده بود چون اعتقاد داشت روز بعد عروسی برای عروس و داماد هست . فکر کنم لونا از این موضوع که قرار کل روز کنارش باشم عصبانی می شد . لباسم رو عوض کردم و چون حوصلهام سر رفته بود رفتم سراغ لونا . لونا خیلی زیباست،چشم های اصیل ایتالیایی داره و موهای کوتاش به صورت کوچک و زیبایش روح می بخشند . شاید خانواده ام او را انتخاب نکرده بودند یا حتا ممکنه از او خوششان نیاد ولی برایم مهم نیست . او الان مال منه و کسی حق نداره حرفی بهش بزنه .
کنار تخت لونا رفتم و خم شدم و صدایش کردم ،خوابش خیلی سبک بود ، چشمان آهویش را باز کرد اما بلند نشد فقط ازم رو برگرداند . دوباره تلاش کردم تا او را بلند کنم اما در نهایت [گم شد از اتاقم بیرون] نصیبم شد.
رفتم تا به چند تا کاری اداری برسم تا شاید لونا بلند بشه . حین کار کردن متوجه دو چیز شدم ، اول اینکه ی بار از اسلحه های صادراتی گم شده بودند . و دومین ی فرشته ای بود که در چهارچوب اتاقم بود . لونای قشنگم بود . هنوز کسل و خواب آلود بود .
----------------------------------------
#تیک_تاک #ایران #مرگ_بر_امریکا #اینستاگرام #یوتیوب #گوگل #انگیزشی #ویسگون #کیپاپ #کیدراما #مود #ترند
بعد حموم ی لباس ساده پوشیدم ولی قبل از خواب به لونا سر زدم . لونا مثل یک فرشته خواب بود . دوست داشتم بغلش کنم و لب های سرخش را بوس کنم اما الان زمان این کارها نبود . اول باید امنیتاش را تامین می کردم . حالش رو از ماری پرسیدم . گفت فعلا تونسته یکم بخوابه . منم رفتم که بخوابم اما با وجود خستگی بسیار نتونستم چشمانم رو بخوام . با وجود اينکه می دونستم لونا اتاق بغلی خوابیده نمی تونستم ترس از دست دادند رو کنترل کنم . صبح شد . هوا سرد بود پس ی گرم کن پوشیدم و بدون آن که ی دقیقه خوابیده باشم رفتم و شروع به دویدن کردم تا ذهنم آروم بگیره. وقتی از دو برگشتم لونا هنوز خواب بود کمی ترسیدم پس نگاه قفسه سینه اش کردم تا بینم حرکت می کند یا نه وقتی دیدم حالش خوب است رفتم تا قهوهام را بخورم،کاری برای انجام نداشتم چون پدرم برایم مرخصی رد کرده بود چون اعتقاد داشت روز بعد عروسی برای عروس و داماد هست . فکر کنم لونا از این موضوع که قرار کل روز کنارش باشم عصبانی می شد . لباسم رو عوض کردم و چون حوصلهام سر رفته بود رفتم سراغ لونا . لونا خیلی زیباست،چشم های اصیل ایتالیایی داره و موهای کوتاش به صورت کوچک و زیبایش روح می بخشند . شاید خانواده ام او را انتخاب نکرده بودند یا حتا ممکنه از او خوششان نیاد ولی برایم مهم نیست . او الان مال منه و کسی حق نداره حرفی بهش بزنه .
کنار تخت لونا رفتم و خم شدم و صدایش کردم ،خوابش خیلی سبک بود ، چشمان آهویش را باز کرد اما بلند نشد فقط ازم رو برگرداند . دوباره تلاش کردم تا او را بلند کنم اما در نهایت [گم شد از اتاقم بیرون] نصیبم شد.
رفتم تا به چند تا کاری اداری برسم تا شاید لونا بلند بشه . حین کار کردن متوجه دو چیز شدم ، اول اینکه ی بار از اسلحه های صادراتی گم شده بودند . و دومین ی فرشته ای بود که در چهارچوب اتاقم بود . لونای قشنگم بود . هنوز کسل و خواب آلود بود .
----------------------------------------
#تیک_تاک #ایران #مرگ_بر_امریکا #اینستاگرام #یوتیوب #گوگل #انگیزشی #ویسگون #کیپاپ #کیدراما #مود #ترند
- ۹.۵k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط