دیدار باتو (پارت ۴)
تامادر ،هونی بیاد
دکتر :چی شد کسی نیست بیاد امضا کنه
تهیونگ :چرا جناب دکتر مادرش داره میاد
جیمین:میشه یکم صبر کنین
دکتر:ما که تا الان هم صبر کردیم اینم روش
جیهوب:حالش چطوره الان دکتر
دکتر:خوبه .ولی اگر دیر بشه دیگه نمیشه کاری کرد
نامی:چند دقیقه .وقت داریم ؟
دکتر: تقریباً یک ساعت
تهیونگ :ای وای !ای وای نهههه خدا نه
شوگا :زهر مار دودقیه ننال دیگه
جین :باشه شوگا آرامشتو حفظ کن تهیونگ الان توی بد شرایطی هست
بعد از چند دقیقه بالا خره ،مادر هونی آمد و از منشی پرسید که دخترش کدام اتاقه و به سرعت رفت اونجا که با نامی و بقیه بچه آشنا شد
مادر هونی:سلام شما ها اعضای بی تی اسین
نامی: بله ماییم
مادر هونی :کی با من تماس گرفته بود؟
جین :تهیونگ
مادر هونی :تهیونگ کیه؟
تهیونگ :من
مادر هونی:آها آقای کیم تهیونگ حالش چطوره.
تهیونگ :خوبه فقط یه چند دقیقه .وقت داریم برای عمل
مادر هونی :پس من برم زود تر برگه رو امضا کنم
نامی :خانم باید بگید دکتر بیاد
مادر هونی: دکتر کجاس؟
نامی:تو بخش برو صداش کن
دکتر :لازم به صدا کردن نیست من اینجام
مادر هونی : کجا رو من باید امضا کنم
دکتر :بیاید رو این کاغذ رو امضا کنید
مادر هونی :چشم اینم از امضا عمل رو شروع کنید
دکتر بیسیمشو ورداشت : بچها شروع کنید منم آمدم
بعد از اون دکتر لباس جراهیش رو پوشید و. رفت تو
همه پشت در اتاق عمل نشسته بودند داشتن دعا می کردند بعد از نیم ساعت و چهل دقیقه دکتر از در اتاق عمل آمد بیرون و گفت:عملش تموم شد چند دقیقه بعد میاریمش بیرون
همه خوشحال شدن بعد از اون هونی رو بردن بخش مراقبت ها
مادر هونی :من دیگه میرم هروقت بهوش آمد بهم خبر بدین
تهیونگ: باشه چشم خدانگهدار
بعد از یک ساعت بالا خره هونی به هوش آمد
پرستار :همراه خانم لی هون کیه ؟
بچها :ماییم به هوش آمد
پرستار: بله میتونین برین ببینینش
بچها :ممنون
نامی:تهیونگ به نظرم تو اول برو که ازش عزر خواهی کنی
تهیونگ:باشه
بعد تهیونگ رفت تو در زد و وقتی هونی نگاه کرد دید تهیونگه ترسید گفت :جلو نیا میدونم کار اشتباهی کردم ولی لطفاً منو نزن
تهیونگ :نه هونی من نیومدم بزنمت آمدم ازت عزر خواهی کنم که بگم که ...
ا،ت :بگی چی ؟
تهیونگ :بگم ... ب.گ.م دو..دو دوست دارم
ادامه دارد...
دکتر :چی شد کسی نیست بیاد امضا کنه
تهیونگ :چرا جناب دکتر مادرش داره میاد
جیمین:میشه یکم صبر کنین
دکتر:ما که تا الان هم صبر کردیم اینم روش
جیهوب:حالش چطوره الان دکتر
دکتر:خوبه .ولی اگر دیر بشه دیگه نمیشه کاری کرد
نامی:چند دقیقه .وقت داریم ؟
دکتر: تقریباً یک ساعت
تهیونگ :ای وای !ای وای نهههه خدا نه
شوگا :زهر مار دودقیه ننال دیگه
جین :باشه شوگا آرامشتو حفظ کن تهیونگ الان توی بد شرایطی هست
بعد از چند دقیقه بالا خره ،مادر هونی آمد و از منشی پرسید که دخترش کدام اتاقه و به سرعت رفت اونجا که با نامی و بقیه بچه آشنا شد
مادر هونی:سلام شما ها اعضای بی تی اسین
نامی: بله ماییم
مادر هونی :کی با من تماس گرفته بود؟
جین :تهیونگ
مادر هونی :تهیونگ کیه؟
تهیونگ :من
مادر هونی:آها آقای کیم تهیونگ حالش چطوره.
تهیونگ :خوبه فقط یه چند دقیقه .وقت داریم برای عمل
مادر هونی :پس من برم زود تر برگه رو امضا کنم
نامی :خانم باید بگید دکتر بیاد
مادر هونی: دکتر کجاس؟
نامی:تو بخش برو صداش کن
دکتر :لازم به صدا کردن نیست من اینجام
مادر هونی : کجا رو من باید امضا کنم
دکتر :بیاید رو این کاغذ رو امضا کنید
مادر هونی :چشم اینم از امضا عمل رو شروع کنید
دکتر بیسیمشو ورداشت : بچها شروع کنید منم آمدم
بعد از اون دکتر لباس جراهیش رو پوشید و. رفت تو
همه پشت در اتاق عمل نشسته بودند داشتن دعا می کردند بعد از نیم ساعت و چهل دقیقه دکتر از در اتاق عمل آمد بیرون و گفت:عملش تموم شد چند دقیقه بعد میاریمش بیرون
همه خوشحال شدن بعد از اون هونی رو بردن بخش مراقبت ها
مادر هونی :من دیگه میرم هروقت بهوش آمد بهم خبر بدین
تهیونگ: باشه چشم خدانگهدار
بعد از یک ساعت بالا خره هونی به هوش آمد
پرستار :همراه خانم لی هون کیه ؟
بچها :ماییم به هوش آمد
پرستار: بله میتونین برین ببینینش
بچها :ممنون
نامی:تهیونگ به نظرم تو اول برو که ازش عزر خواهی کنی
تهیونگ:باشه
بعد تهیونگ رفت تو در زد و وقتی هونی نگاه کرد دید تهیونگه ترسید گفت :جلو نیا میدونم کار اشتباهی کردم ولی لطفاً منو نزن
تهیونگ :نه هونی من نیومدم بزنمت آمدم ازت عزر خواهی کنم که بگم که ...
ا،ت :بگی چی ؟
تهیونگ :بگم ... ب.گ.م دو..دو دوست دارم
ادامه دارد...
- ۱۱.۹k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط