ﮔﻔـﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﭘـﻴـﺪا ﻛـﻦ
ﮔﻔـﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﭘـﻴـﺪا ﻛـﻦ
ﺧﻮد را و ﺗﻮ را ﺑﺎ ﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﭘﻴﺪا ﻫﺴﺖ
در ﻫـﺮ ﻧـﻔـﺲ آدم
ﭘـﻴـﺪاﺳﺖ و ﻣﻦ ﭘـﻨﻬﺎن
ﻣﻦ در ﺗﻦ و او در ﺟﺎن
ﻳـﻚ آن ﻧﻈﺮی ﻛﺮدم
در ﺧﻮد ﮔﺬری ﻛﺮدم
دﻳﺪم ﻛﻪ ﻧﻪ در دوری
ﻧـﺰدﻳـﻚ ﺗﺮ از ﻧﻮری
در راه ﻋـﺒـﻮر از ﺗـﻮ
ﻣﻦ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ دور از ﺗﻮ
ﻳﻚ ﻋﻤﺮ ﻧـﻴﺎﻧﺪﻳﺸﻢ
ﻫﻴﻬﺎت، ﺗﻮ در ﭘﻴﺸﻢ
ﭼﺸﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑـﻴﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ
در ﻋﺸﻖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻫﺎ ﻧﻴﺴﺖ
ﺧﻮد را و ﺗﻮ را ﺑﺎ ﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﭘﻴﺪا ﻫﺴﺖ
در ﻫـﺮ ﻧـﻔـﺲ آدم
ﭘـﻴـﺪاﺳﺖ و ﻣﻦ ﭘـﻨﻬﺎن
ﻣﻦ در ﺗﻦ و او در ﺟﺎن
ﻳـﻚ آن ﻧﻈﺮی ﻛﺮدم
در ﺧﻮد ﮔﺬری ﻛﺮدم
دﻳﺪم ﻛﻪ ﻧﻪ در دوری
ﻧـﺰدﻳـﻚ ﺗﺮ از ﻧﻮری
در راه ﻋـﺒـﻮر از ﺗـﻮ
ﻣﻦ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ دور از ﺗﻮ
ﻳﻚ ﻋﻤﺮ ﻧـﻴﺎﻧﺪﻳﺸﻢ
ﻫﻴﻬﺎت، ﺗﻮ در ﭘﻴﺸﻢ
ﭼﺸﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑـﻴﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ
در ﻋﺸﻖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻫﺎ ﻧﻴﺴﺖ
- ۳۷۴
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط