part 1
شب شده بود خودتو میزنی به مستی که بیاد دنبالت
وقتی میاد با خودت میگی
الان وقتشه
با تعجب بهت نگاه میکنه و
میگه:به نظر نمیاد که مست باشی
در جواب بهش میگی :نه مست نیست فقط میخوام راجب یه چیزی باهات صحبت کنم
میتونستم اخم روی صورتش و ببینم
و باعصبانیت ولی اروم بهم گفت:خودت که میدونی کارای شرکت موندن شوخیت گرفته اگه میخوای حرف بزن من باید برم شرکت
سرم رو پایین انداختم و گفتم :ببخشید ولی این موضوعو خیلی وقته که میخوام بهت بگم
امم....... راستش .... من احساس میکنم که بهت علاقه مند شدم ........... اخه تو تنها کسی هستی توی این مدت منو میخندونه راستش وقتی توی شرکت نیستی شرکت برام میشه یه جای ترسناک .....
ویو چیهوپ /:
وقتی رسیدم مست نبود
یه دزره عصبی بودم چون واقعا شرکت بهم ریخته بود اما تا فردا با خودم داشتم میگفتم نمیشد فردا حرفش بزنه خوب داشتیم یه قرار داد مهم میبستیم و سر همه شلوغ بود نه فقط من
ولی بازم از صورتش معلوم میشد که از یه چیزی ناراحت بود خوب بهش گفتم که حرفشو بزنه شاید بتونم براش یه کاری کنم
اولش ازم معذرت خواهی کرد وقتی که گفت بهم علاقه منده برای چند ثانیه تو شوک بودم طول کشید که مغزم حرفشو انالیز کنه
خوب منم از یه ۱ سال هست که بهش علاقه پیدا کرده بودم ولی جدی نگرفته بودمش داشتم فکر میکرم که الان بهش چی بگم که با صداش حواسم جمع شد
ا.ت ویو /:بعد از اینکه بهش اعتراف کردم رفت توی فکر نمیتونستم بفهمم راجبم داره چی فکر میکنه که یهو بدون اینکه بهم چیزی بگه با حالت شوک گفت :من برمیگردم شرکت و از جاش بلند شد و رفت
نمیدونم نظرش راجب من چیه ولی منم رفتم خونه
جیهوپ ویو :برگشتم شرکت ساعتای ۱ شب بود که مغزم دیگه کار نمیکرد و همش داشت به حرفی که ات زده بود فکرمیکردم ..... خوب ... منم یه جورایی دوسش داشتم ....
صبح
ویو ات/:صبح با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم ورفتم شرکت امروز صبح اگه قرار دادو میبستیم دیگه میتونستیم استراحت کنیم چون این چند وقت خیلی سرمون شلوغ بود در حدی که گاهی اوقات تا ساعت ۳ شب میموندیم من و منشی لی (منشی جی هوپ)پشت در اتاق جلسه وایساده بودیم تا ببینیم جی هوپ با خبر خوب میاد یا نه
چند مین بعد
در باز شد منو منشی لی به طرف در حمله ور شدیم که دیدیم جیهوپ با لبخندی از در اومد بیرون بعد از اینکه
مطمئن شد که همه از اتاق خارج شدن شروع کرد به خوشحالی منم داشتم جیهوپ رو تماشا میکردم که گوشیم شروع کرد زنگ خوردن
گوشیمو از جیبم اوردم بیرون و جواب دادم
مکالمه
پرستار :سلام خانم پارک ات ؟
ات:بله خودم هستم بفرمایید
پرستار : امم راجب تستی که دادید جوابش اومده و دکتر میخوان باهاتون صحبت کنن میتونید بیاید؟
ات:الان ؟
پرستار :بله ........
لایک؟
وقتی میاد با خودت میگی
الان وقتشه
با تعجب بهت نگاه میکنه و
میگه:به نظر نمیاد که مست باشی
در جواب بهش میگی :نه مست نیست فقط میخوام راجب یه چیزی باهات صحبت کنم
میتونستم اخم روی صورتش و ببینم
و باعصبانیت ولی اروم بهم گفت:خودت که میدونی کارای شرکت موندن شوخیت گرفته اگه میخوای حرف بزن من باید برم شرکت
سرم رو پایین انداختم و گفتم :ببخشید ولی این موضوعو خیلی وقته که میخوام بهت بگم
امم....... راستش .... من احساس میکنم که بهت علاقه مند شدم ........... اخه تو تنها کسی هستی توی این مدت منو میخندونه راستش وقتی توی شرکت نیستی شرکت برام میشه یه جای ترسناک .....
ویو چیهوپ /:
وقتی رسیدم مست نبود
یه دزره عصبی بودم چون واقعا شرکت بهم ریخته بود اما تا فردا با خودم داشتم میگفتم نمیشد فردا حرفش بزنه خوب داشتیم یه قرار داد مهم میبستیم و سر همه شلوغ بود نه فقط من
ولی بازم از صورتش معلوم میشد که از یه چیزی ناراحت بود خوب بهش گفتم که حرفشو بزنه شاید بتونم براش یه کاری کنم
اولش ازم معذرت خواهی کرد وقتی که گفت بهم علاقه منده برای چند ثانیه تو شوک بودم طول کشید که مغزم حرفشو انالیز کنه
خوب منم از یه ۱ سال هست که بهش علاقه پیدا کرده بودم ولی جدی نگرفته بودمش داشتم فکر میکرم که الان بهش چی بگم که با صداش حواسم جمع شد
ا.ت ویو /:بعد از اینکه بهش اعتراف کردم رفت توی فکر نمیتونستم بفهمم راجبم داره چی فکر میکنه که یهو بدون اینکه بهم چیزی بگه با حالت شوک گفت :من برمیگردم شرکت و از جاش بلند شد و رفت
نمیدونم نظرش راجب من چیه ولی منم رفتم خونه
جیهوپ ویو :برگشتم شرکت ساعتای ۱ شب بود که مغزم دیگه کار نمیکرد و همش داشت به حرفی که ات زده بود فکرمیکردم ..... خوب ... منم یه جورایی دوسش داشتم ....
صبح
ویو ات/:صبح با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم ورفتم شرکت امروز صبح اگه قرار دادو میبستیم دیگه میتونستیم استراحت کنیم چون این چند وقت خیلی سرمون شلوغ بود در حدی که گاهی اوقات تا ساعت ۳ شب میموندیم من و منشی لی (منشی جی هوپ)پشت در اتاق جلسه وایساده بودیم تا ببینیم جی هوپ با خبر خوب میاد یا نه
چند مین بعد
در باز شد منو منشی لی به طرف در حمله ور شدیم که دیدیم جیهوپ با لبخندی از در اومد بیرون بعد از اینکه
مطمئن شد که همه از اتاق خارج شدن شروع کرد به خوشحالی منم داشتم جیهوپ رو تماشا میکردم که گوشیم شروع کرد زنگ خوردن
گوشیمو از جیبم اوردم بیرون و جواب دادم
مکالمه
پرستار :سلام خانم پارک ات ؟
ات:بله خودم هستم بفرمایید
پرستار : امم راجب تستی که دادید جوابش اومده و دکتر میخوان باهاتون صحبت کنن میتونید بیاید؟
ات:الان ؟
پرستار :بله ........
لایک؟
۷.۳k
۱۴ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.