۱۳
عشق دوران بچگی من 🌚
پارت ۱۳
ات : خب بگو
کانگ : ات یادته اون روز تو بار بهت شماره دادم
ات : ( بعد یکم فکر کردن یادم اومد ).
عا اها اره یادمه
کانگ : من از همون روز حسم نسبت بهت بیشتر میشد ولی وقتی فهمیدم ته دوست پسرته زندگیم بهم ریخت و الان میشه باهم باشیم ...
ات : من چقد میرم تو رابطه ( زیر لب )
کانگ : چی ؟؟
ات : عا هیچی
کانگ : اها
ات : منظورت از انتقام چیه ؟
کانگ : الان قبول میکنی دوست دخترم شی ؟؟؟
ات : باید فک کنم ...... نیاز به فکر نیست اوکیه
کانگ : ( لبخند ) . انتقام اینه که .....
فلش یک به فردا :
ته ویو :
سوآ گفت قراره کانگ بیاد ایجا خیلی عصبی بودم آخه همون روز که بیمارستان بودم دیدم کانگ رفت تو اتاق ات ... هوف دارم چی میگم من دیگه هیچ حسی به ات ندارم من الان عاشق سوآ م
سوآ : عزیزم برو دنبال کانگ ماشین نداره
ته : چرا نداره ؟
سوآ : خی میدونی که به خاطر یه سری مسائل فروخته راستی سخته بخواد این موقعه با اتوبوس بیاد آخه همسرش هم همراه شه
ته : کی ازدواج کرد ؟؟؟
سوآ : البته دوست دخترش ( خنده )
ته : اها ( لبخند )
سوآ : برو دیگه چرا نگام میکنی ؟
ته : چون خیلی زیبایی !
سوآ : پرو ( خنده )
سوآ ویو :
هه بدبخت نمیدونه چه زندگی در انتظارشه
و قراره باهاش چیکار کنم فقط منتظرم ات از کما پاشه ...
ته : بای
ته ویو :
به کانگ زنگ زدم یخ دختر گوشی رو برداشت صداش خیلی شبیه ات بود هی تهیونگ توهم زدی بس کن ازش پرسیدم کجان گفت روبهروی فروشگاه *** ..
کانگ : هییی تهیونگ چطوری ؟
ته : عا سلام خوبم .... دوست دخترت کو ؟
کانگ : رفته آب بگیره
ته : اوکی
ات : بیا عشقم ... سلام !
کانگ : مرسی ... اها راستی این پسر رفیقمه گیم تهیونگ ( زد رو شونه تهیونگ )
ات : هوم بله خوشبختم آقا
ته ویو :
اون ... اون ات بود کسی که آیندمون باهاش تصور میکردم ولی این قلب لعنتی هیچی حالیش نیست الان شده برا یه نفر دیگه
برای کسی که یه روز دشمنم بود ...
کانگ : خب بریم دیگه
ته : اها اره بریم
""" امشب یه پارت دیگه هم میزارم """
پارت ۱۳
ات : خب بگو
کانگ : ات یادته اون روز تو بار بهت شماره دادم
ات : ( بعد یکم فکر کردن یادم اومد ).
عا اها اره یادمه
کانگ : من از همون روز حسم نسبت بهت بیشتر میشد ولی وقتی فهمیدم ته دوست پسرته زندگیم بهم ریخت و الان میشه باهم باشیم ...
ات : من چقد میرم تو رابطه ( زیر لب )
کانگ : چی ؟؟
ات : عا هیچی
کانگ : اها
ات : منظورت از انتقام چیه ؟
کانگ : الان قبول میکنی دوست دخترم شی ؟؟؟
ات : باید فک کنم ...... نیاز به فکر نیست اوکیه
کانگ : ( لبخند ) . انتقام اینه که .....
فلش یک به فردا :
ته ویو :
سوآ گفت قراره کانگ بیاد ایجا خیلی عصبی بودم آخه همون روز که بیمارستان بودم دیدم کانگ رفت تو اتاق ات ... هوف دارم چی میگم من دیگه هیچ حسی به ات ندارم من الان عاشق سوآ م
سوآ : عزیزم برو دنبال کانگ ماشین نداره
ته : چرا نداره ؟
سوآ : خی میدونی که به خاطر یه سری مسائل فروخته راستی سخته بخواد این موقعه با اتوبوس بیاد آخه همسرش هم همراه شه
ته : کی ازدواج کرد ؟؟؟
سوآ : البته دوست دخترش ( خنده )
ته : اها ( لبخند )
سوآ : برو دیگه چرا نگام میکنی ؟
ته : چون خیلی زیبایی !
سوآ : پرو ( خنده )
سوآ ویو :
هه بدبخت نمیدونه چه زندگی در انتظارشه
و قراره باهاش چیکار کنم فقط منتظرم ات از کما پاشه ...
ته : بای
ته ویو :
به کانگ زنگ زدم یخ دختر گوشی رو برداشت صداش خیلی شبیه ات بود هی تهیونگ توهم زدی بس کن ازش پرسیدم کجان گفت روبهروی فروشگاه *** ..
کانگ : هییی تهیونگ چطوری ؟
ته : عا سلام خوبم .... دوست دخترت کو ؟
کانگ : رفته آب بگیره
ته : اوکی
ات : بیا عشقم ... سلام !
کانگ : مرسی ... اها راستی این پسر رفیقمه گیم تهیونگ ( زد رو شونه تهیونگ )
ات : هوم بله خوشبختم آقا
ته ویو :
اون ... اون ات بود کسی که آیندمون باهاش تصور میکردم ولی این قلب لعنتی هیچی حالیش نیست الان شده برا یه نفر دیگه
برای کسی که یه روز دشمنم بود ...
کانگ : خب بریم دیگه
ته : اها اره بریم
""" امشب یه پارت دیگه هم میزارم """
۱۶.۲k
۲۰ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.