به نام یزدان پاک...
به نام یزدان پاک...
دلم نوشتن میخاهدانگار....
هجمه ای ازواژه هاذهنم رامیفشارد. وچه خشن روحم راعذاب میدهد...
آمده ام سربه شانه پروردگارگذارم ...
روشنایی صبحش را حس کنم...
ودورشوم ازتمام شبهای به درازاکشیده ....
پروردگارا!
پناه میبرم به تو از شرتمام پلیدی ها، سیاهی ها....
پناه میبرم برتو از شر تاریخ تلخ و نامعلوم کج فهمی ها.....
ازشر قامت خمیده ومنحوس ناامیدی....
پروردگارا!
پناه میبرم برتو ....که جزتو کسی توان دست گرفتن رانباشد .....
چه زیباست پیش تو حرف دل گفتن!
مرادرآغوش گیر....
لطف بارالهی ات را هزاران بار برمن بچشان....
که راهی جز درگه ات نخاهم یافت ....
پناه میبرم برتو....
برنامت ....
یادت ...
وهرچه که مرا ازدنیادور وبه الطافت نزدیک میکند...
مراازجغرافیای نبودن هادورکن!
دستم راگیرومراببربه روزهای خوب....
روزهایی که دلشوره، خبرازاتفاق بدی نمی داد....
دستم راگیر وببر به اکنون ....
اکنونی آغشته به یک معجزه خوب ....
که هرگز چشم ازدرگه خداییت نرانم ....
عشق و طلب چه باشد آیینه تجلی
نقش و حسد چه باشد آیینه معایب
کو بلبل چمنها تا گفتمی سخنها
نگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتب
نه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورت
نه از ماضی و نه حالی نه از زهد نه از مراتب
عقلم برفت از جا باقیش را تو فرما
ای از درت نرفته کس ناامید و غایب
صبحتان پرازافکارقشنگ....
روزتان مملواز آرامش خدایی...
متن ازkurdish file
#کورد
#کوردستان
دلم نوشتن میخاهدانگار....
هجمه ای ازواژه هاذهنم رامیفشارد. وچه خشن روحم راعذاب میدهد...
آمده ام سربه شانه پروردگارگذارم ...
روشنایی صبحش را حس کنم...
ودورشوم ازتمام شبهای به درازاکشیده ....
پروردگارا!
پناه میبرم به تو از شرتمام پلیدی ها، سیاهی ها....
پناه میبرم برتو از شر تاریخ تلخ و نامعلوم کج فهمی ها.....
ازشر قامت خمیده ومنحوس ناامیدی....
پروردگارا!
پناه میبرم برتو ....که جزتو کسی توان دست گرفتن رانباشد .....
چه زیباست پیش تو حرف دل گفتن!
مرادرآغوش گیر....
لطف بارالهی ات را هزاران بار برمن بچشان....
که راهی جز درگه ات نخاهم یافت ....
پناه میبرم برتو....
برنامت ....
یادت ...
وهرچه که مرا ازدنیادور وبه الطافت نزدیک میکند...
مراازجغرافیای نبودن هادورکن!
دستم راگیرومراببربه روزهای خوب....
روزهایی که دلشوره، خبرازاتفاق بدی نمی داد....
دستم راگیر وببر به اکنون ....
اکنونی آغشته به یک معجزه خوب ....
که هرگز چشم ازدرگه خداییت نرانم ....
عشق و طلب چه باشد آیینه تجلی
نقش و حسد چه باشد آیینه معایب
کو بلبل چمنها تا گفتمی سخنها
نگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتب
نه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورت
نه از ماضی و نه حالی نه از زهد نه از مراتب
عقلم برفت از جا باقیش را تو فرما
ای از درت نرفته کس ناامید و غایب
صبحتان پرازافکارقشنگ....
روزتان مملواز آرامش خدایی...
متن ازkurdish file
#کورد
#کوردستان
- ۴۲۴
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط