{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

True Love③⓪

True Love③⓪

فردا
تهیونگ
تهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟
ا/ت: آره خوب بود
تهیونگ: حس میکنم خسته ای
ا/ت: نه خوبم
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: جانم
تهیونگ: اگر چیزی تو دلته بگو مثلا از اینجا خوشت نمیاد
ا/ت: نه نه خیلی هم دوست دارم خب امروز کجا میریم
تهیونگ: صبحانه رو بخور میریم جاهای گردشگری نگران نباش بد نیست بهت خوشمیگذره
ا/ت: با تو همه جا خوش میگذره
داشتیم صبحونه میخوردیم که گوشیم پیام اومد
ناشناس: من که میدونم رفتین مسافرت خوش بگذره این آخرین مسافرت دونفرتون هست تا همیشه که اونجا نیستین یه روز برمیگردین
تهیونگ: عوضی
ا/ت: جان؟
تهیونگ: هیچی اگر خوردی بریم
ا/ت: بریم...

شب
بعد از سینما
تهیونگ: دوست داشتی فیلم رو؟
ا/ت: عالی بود خیلی خوب بود من زیاد تنها فیلم نمیبینم تو باهام بودی خیلی خوب بود
تهیونگ: خوشحالم دوست داشتی بریم هتل دیروقته
ا/ت: آره بریم..

نیم ساعت بعد
اتت
بعد از نیم ساعت رسیدیم هتل
و رفتیم روبروی اتاق هامون
تهیونگ: چرا نمیری داخل چیزی شده؟
ا/ت: همم نه
تهیونگ: خب برو
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: کارت اتاقم رو داخل گذاشتم فراموش کردم صبح
تهیونگ: چی؟ خب نگران نباش میرم کارت دیگه ای بگیرم
دستش رو گرفتم
ا/ت: من پرسیدم گفتن تو کشویی هستن که کلیدش دست یکیه که صبح میاد خواستم یه اتاق بگیرم پر بود
تهیونگ: خب عزیزم مشکلی نیست بیا داخل اتاق من امشب بمون
ا/ت: نه نه میرم یه هتل دیگه
دستم رو گرفت
تهیونگ: بیا کجا میخوای بری
ا/ت: گفتم شاید راحت نباشی
تهیونگ: من راحتم بیا
رفتم داخل هتلش
ا/ت: لباس خوابم رو آوردم چون گفتم شاید شب یه جای دیگه بخوابیم
تهیونگ: من میرم دوش بگیرم
ا/ت: باشه من بعد از تو میرم

تهیونگ
رفتم سمت حموم صدای ا/ت رو شنیدم زنگ زد به دوستش
ا/ت: الو یونی
ا/ت: آره الان رفته دوش بگیره
ا/ت: آره تو اتاقشم لباس خوابم هم هست و یه روبدوشامبرد هم آوردم
ا/ت: گفتم کارت اتاقم همراهم نیست
ا/ت: آره تو کیفمه بهش گفتم صاحب اینجا صبح میاد
ا/ت:از چی جلوگیری کنیم؟
ا/ت: اها نه ندارم باید برم بخرم؟ نه حامله نمیشم قرص میخورم
ا/ت: اها یعنی از اون استفاده کنم بهتره الان نگاه میکنم ببینم اتاق نداره
صدای در کشو هارو شنیدم
ا/ت یه بسته دیدم فکر کنم خودش باشه اما یونی من خجالت میکشممم تو خودت میدونی من دخترم میترسممم
ا/ت: نه نمیشنوه داره دوش میگیره
ا/ت: یونی اگر من رو دوست نداشته باشه چی؟ یونی
ا/ت: هی میگی نگران نباش خب نمیتونم قلبم داره میاد تو دهنم بذار بعد صحبت میکنیم من برم خداحافظ
ا/ت: ممنون بای
از خنده داشتم میمردمم دیوونه چرا به دوستش همه چیز رو میگه کیوتت احمق...

چند دقیقه بعد
بعد از اینکه دوش گرفتم یه حوله دور کمرم گذاشتم بالاتنم لخت بود و رفتم بیرون
ا/ت: تهیونگ چرا..
تهیونگ: چیه؟ بدنم رو ببین خوشتیپم؟
سرش رو پایین گرفته بود
تو وقتی خجالت میکشی به من نگاه کنی چطور میخوای...
تهیونگ: برو دوش بگیر بیا
ا/ت: باشه
ا/ت رفت و دوش گرفت...

بعد از چند دقیقه ا/ت هم اومد بیرون اما من هنوز لباس نپوشیده بودم
ا/ت: چرا لباس نپوشیدی؟
تهیونگ: نمیدونی؟
ا/ت: چی؟
تهیونگ: من لخت میخوابم

ا/ت
ا/ت: خب برو بخواب من اینجا روی کاناپه میخوا..
نگاهی کردم تک نفره بود
ا/ت: روی زمین میخوا...
فرش نداشت و پتو اضافه ای هم نبود

تهیونگ
یه نگاهی به ا/ت کردم لباسش خیلی کوتاه بود شاید به اندازه ی یک دست پایین باسن**ش بود بهش نگاهی نکردم
ا/ت: تو که قبلا من رو دیدی
تهیونگ: چی؟ کی؟
اشاره کرد به سی**نه ش
اومد نزدیکم نشست کنارم روی تخت
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم
ا/ت: لباسم خوشگله؟
تهیونگ: آره اما تا وقتی که روی بدن**ت نباشه
ا/ت: میخوای زیرش رو ببینی؟
تهیونگ: آره
دستم رو بردم روی کمربند لباس ا/ت و بازش کردم و سفیدی گردنش تحر**یکم کرد
موهاش رو زدم پشت گوشش و سریع شروع کردم به بوسی**دن لب**ش.........

فردا(صبح)
ا/ت
چشمام رو باز کردم
دیدم تهیونگ زل زده بهم
دستش رو گذاشت روی موهام و خیلی آروم نوازش میکرد
و بعد بوسه ای به لبم زد
سریع دستم رو گذاشتم روی لبم
ا/ت: مسواک نزدم
تهیونگ محکم من رو توی بغلش گرفت
تهیونگ: عاشقتم لعنتی....

#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
دیدگاه ها (۱)

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

پارت. 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط