آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟
سیمین و تابناک بود روی مه ، ولی
سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا؟
دارد لبی که مستی جاوید می دهد
مینای می کجا و لب نوش او کجا؟
خفتم به یاد یار در آغوش گل ولی
آغوش گل کجا و بر دوش او کجا؟
بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی؟
بانگ طرب کجا، لب خاموش او کجا؟
رهی معیری
آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟
سیمین و تابناک بود روی مه ، ولی
سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا؟
دارد لبی که مستی جاوید می دهد
مینای می کجا و لب نوش او کجا؟
خفتم به یاد یار در آغوش گل ولی
آغوش گل کجا و بر دوش او کجا؟
بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی؟
بانگ طرب کجا، لب خاموش او کجا؟
رهی معیری
- ۱.۳k
- ۲۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط