وقتی جفتتون مافیا بودین

پارت هجدهم


سونگ جه دستبند دور پایان رو باز کرد و واقعا دلم میخواست اون لحظه بدم و بغلش کنم.
مچ دستم رو ماساژ دادم و قرار داد رو از روی میز هان برداشتم و خوندم و کار هوایی که باید میکردم..
۱:از همه زودتر می‌آمدم به محل کار و دیر تر میرفتم
۲:به تمام اعضای باند احترام میزاشتن(شرط می‌بندم فقط برای حرص دادنم اینو نوشته)
۳:خیانت کردن به باند ردفلگ=کشته شدن خودم و چندتا چیز دیگه که منظور و مقصود همشون این بود که باید سگ باند رد فلگ باشم

چائه وو:مثل اینه که بری برده بخری درجریانی که

هان:خیلی بهتر از تو امضاش میکنی یا نه؟
واقعا دلم میخواست برگه رو پاره کنم و توی صورت هان پرتش کنم اما جلوی خودمو گرفتم از اینکه عصبانی باشم و یکی با خونسردی تمام باهام اینجوری حرف بزنه متنفرم ولی خب چاره دیگه این نداشتم
روان‌نویس طلایی و خاکستری رو از روی میز هان برداشتم
و برگه رو امضا کردم و اثر انگشت زدم (حس میکنم روحمو فروختم)

هان:بابت همکاری ممنونم خانم کیم و همینطور ورودتو به باند ردفلگ خوش آمد میگم (پوزخند)
هان از روی صندلیش بلند شد و سمت سونگ جه رفت

هان:وسایل خانم کیم آمادست؟

سونگ جه سمت گوشه اتاق رفت و یه پاکت بزرگ مشکی رنگ با به جعبه که جنسش از چوب بود به هان داد

هان:ممنونم سونگ جه...منم دیگه بر میگردم خونه(لبخند)
هان:حیله خب این وسایل مال شماست خانم کیم دنبالم بیا امشب رو من میرسونمت از فردا چانگ سو و سونگ جه روال کارو یادت میدن(لبخند)

هان وسایلمو دستم داد و راه افتاد منم دنبالش رفتم تا به طبقه آخر رسیدیم و سوار ماشین هان شدیم
من صندلی عقب نشستم و تا می‌تونستم ارتباط چشمی،فیزیکی،کلامب و هر چیز دیگه ای که ممکن بود بین دوتا آدم به وجود بیاد رو کم کردم و فقط از طریق پنجره به بیرون زل زدم

ویو راوی

هان از توی آینه نگاهی به چائه وو انداخت

هان:بیخیال مطمعن باش اونقدرام بد نیست

چائه وو:چرا خیلیم بده

هان:من که هیچ چیز بدی توش نمی‌بینم تازه خوشحالم هستم(پوزخند)

چائه وو:دیدنش نیاز داره به چشم بصیرت که جنابالی نداری

هان:خیله خب امشب هرچی خواستی بگو ولی از فردا قرار نیست اینطوری باشه(جدی)

چائه وو:حتما..رئیس(تمسخر)

هان به حرفت اهمیتی نداد و الان دیگه اونم سعی نمی‌کرد بحثو باهات باز کنه و فقط به روبه روش نگاه میکرد

دوستون دارم کیم لارا✨


#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
دیدگاه ها (۰)

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

ویوی تهیونگکاغذ رو روی میز پادشاه کوبونتو و گفتم:اون دختر لا...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎دستم ...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 10جین با عجله از اتاق بازجویی بیرون ر...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط