p5در خوابگاه بی تی اس چه میگذرد...
پارت 5
در خوابگاه بی تی اس چ میگذرد...
جبرانی گذاشتم برای اینکه شوک پارت 6 فیک توهم از ذهنتون بره😂
-----------------------
بوراام:whats up mamaaaaa? دراممممممم؟گیییییتارررررر
بورام و مکنه لاین با ساز های دستی شون ب اتاق یونگی و هوسوک حمله کردن تا از خواب بیدارشون کنن و برای تمرین اجرای ماما برن کمپاین ولی انتظار نداشتن با این صحنه روبه رو بشن...
جیمین:هوسوککاااااا؟تو بغل یونگی چه کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟یهو یونگی و جیهوپ با صدای قابلمه ی تهیونگ از جا پریدن و یونگی با پا هوسوکو هل داد از روی تخت پایین
هوسوک:اییییییییی....خدا مرگت بده کمرمممم
یونگی:تو تو تخت من چی میکنی؟
جونگکوک(خنده شیطانی):الکی خودتو نزن به اون راه هیونگگگگگ
یونگی:اشتباه شده...من هیچ کارری نگردم...این مارمولک اومده تو تخت من خوابیده...
هوسوک:مکنه ها داشتن تو اتاق برای ماما تمرین میکردن و منم نمیتونستم از سر و صداشون بخوابم ...دیدم تو اینجا خوابی و ساکتی...گفتم منم بیام اینجا...
بورام:باشه هوسوکی ...تو گفتی و ما هم باور کرددیم...هعی...اینجا نامجون سرش با جین گرمه...تهیونگ و کوک خو دیگه نگم...یونگی و هوسوک هم از راه به در شدن...فقط من و تو سینگل موندیم جیمینا...
جین از لا چهارچوب در:میخواین شما هم کاپ بزنین راحت باشین...
جیمین:واقعا هیونگ؟(دستاشو باز کرد تا بغلش کنه)
ولی جین با ملاقه ضربه ی محکمی به شیکم جیمین زد
حین:نخیر....فک کردی اجازه ی این غلطا رو به تو میدم؟تو و بورام هنو دهنتون بو شیر میده...
بورام:پس جونگ کوک چی ..؟اونکه از جیمین کوچیک تره ..تازه تهیونگ هم با ...
یهو تهیونگ برای اینکه حرف بورام رو قطع کنه شروع کرد با ملاقه زدن به پشت در قابلمه و جونگ کوک هم کمکش با شیپور شروع کردن به سر و صدا کردن
یونگی:اااییییییششششششش گمشین بیرونننننننن پدرصگااااااا
اینقد سر و صدا زیاد بود ک همه گوشاشونو گرفتن ....
ولی با سکوت ناگهانی همه سراشونو بالا اوردن و به جونگکوک و تهیونگ ک از دستای فاکی نامجون اویزون بودن خیره شدن...نامجون با هر دست گوش یکی رو گرفته بود و تهیونگ و جونگکوک هم داشتن التماس میکردن ک ولشون کنه...
جین که خیلی با افتخار به نامجون خیره شده بود:یکم از نامجون یاد بگیرید ..اینقد اقا ...اینقد با ابهت...اینقد با شعور...
ضربه ای ب کله ی جیمین زد...
جین:یاد بگیر بدبخت ...پس فردا هیچکی نمیگیرتت....(چرا مامانم اینو مبگه؟)
یونگی:وایسا ببینم هیونگ؟تا حالا ندیده بودم ب غیر از صورتت تعریف کس دیگه ای رو بکنی ...خبریه؟
جین ک سرخ شده بود :نبابا ... چ خبری...
نامجون:هیونگ من این دوتا رو میبرم ادبشون کنم
جین:باشه عزیزم
جی هوپ و یونگی نگاه ودف طوری ب هم کردن...
همزمان با هم:عزیزمممم؟
جین یهو برگشت و دید ک همه ی اعضا بهش زل زدن...
جین:جرئت دارین ی کلمه بگین...با ملاقه دهن همتونو سرویس میکنم...
ببخشید اگ بد شد
در خوابگاه بی تی اس چ میگذرد...
جبرانی گذاشتم برای اینکه شوک پارت 6 فیک توهم از ذهنتون بره😂
-----------------------
بوراام:whats up mamaaaaa? دراممممممم؟گیییییتارررررر
بورام و مکنه لاین با ساز های دستی شون ب اتاق یونگی و هوسوک حمله کردن تا از خواب بیدارشون کنن و برای تمرین اجرای ماما برن کمپاین ولی انتظار نداشتن با این صحنه روبه رو بشن...
جیمین:هوسوککاااااا؟تو بغل یونگی چه کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟یهو یونگی و جیهوپ با صدای قابلمه ی تهیونگ از جا پریدن و یونگی با پا هوسوکو هل داد از روی تخت پایین
هوسوک:اییییییییی....خدا مرگت بده کمرمممم
یونگی:تو تو تخت من چی میکنی؟
جونگکوک(خنده شیطانی):الکی خودتو نزن به اون راه هیونگگگگگ
یونگی:اشتباه شده...من هیچ کارری نگردم...این مارمولک اومده تو تخت من خوابیده...
هوسوک:مکنه ها داشتن تو اتاق برای ماما تمرین میکردن و منم نمیتونستم از سر و صداشون بخوابم ...دیدم تو اینجا خوابی و ساکتی...گفتم منم بیام اینجا...
بورام:باشه هوسوکی ...تو گفتی و ما هم باور کرددیم...هعی...اینجا نامجون سرش با جین گرمه...تهیونگ و کوک خو دیگه نگم...یونگی و هوسوک هم از راه به در شدن...فقط من و تو سینگل موندیم جیمینا...
جین از لا چهارچوب در:میخواین شما هم کاپ بزنین راحت باشین...
جیمین:واقعا هیونگ؟(دستاشو باز کرد تا بغلش کنه)
ولی جین با ملاقه ضربه ی محکمی به شیکم جیمین زد
حین:نخیر....فک کردی اجازه ی این غلطا رو به تو میدم؟تو و بورام هنو دهنتون بو شیر میده...
بورام:پس جونگ کوک چی ..؟اونکه از جیمین کوچیک تره ..تازه تهیونگ هم با ...
یهو تهیونگ برای اینکه حرف بورام رو قطع کنه شروع کرد با ملاقه زدن به پشت در قابلمه و جونگ کوک هم کمکش با شیپور شروع کردن به سر و صدا کردن
یونگی:اااییییییششششششش گمشین بیرونننننننن پدرصگااااااا
اینقد سر و صدا زیاد بود ک همه گوشاشونو گرفتن ....
ولی با سکوت ناگهانی همه سراشونو بالا اوردن و به جونگکوک و تهیونگ ک از دستای فاکی نامجون اویزون بودن خیره شدن...نامجون با هر دست گوش یکی رو گرفته بود و تهیونگ و جونگکوک هم داشتن التماس میکردن ک ولشون کنه...
جین که خیلی با افتخار به نامجون خیره شده بود:یکم از نامجون یاد بگیرید ..اینقد اقا ...اینقد با ابهت...اینقد با شعور...
ضربه ای ب کله ی جیمین زد...
جین:یاد بگیر بدبخت ...پس فردا هیچکی نمیگیرتت....(چرا مامانم اینو مبگه؟)
یونگی:وایسا ببینم هیونگ؟تا حالا ندیده بودم ب غیر از صورتت تعریف کس دیگه ای رو بکنی ...خبریه؟
جین ک سرخ شده بود :نبابا ... چ خبری...
نامجون:هیونگ من این دوتا رو میبرم ادبشون کنم
جین:باشه عزیزم
جی هوپ و یونگی نگاه ودف طوری ب هم کردن...
همزمان با هم:عزیزمممم؟
جین یهو برگشت و دید ک همه ی اعضا بهش زل زدن...
جین:جرئت دارین ی کلمه بگین...با ملاقه دهن همتونو سرویس میکنم...
ببخشید اگ بد شد
۱۱.۹k
۰۱ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.