ﭘﯿﺸﻮﻧﯽ ﺑﻨﺪﻫﺎ رو ﺑﺎ وﺳﻮاس زﯾﺮ و رو ﻣﯿﮑﺮد …

ﭘﯿﺸﻮﻧﯽ ﺑﻨﺪﻫﺎ رو ﺑﺎ وﺳﻮاس زﯾﺮ و رو ﻣﯿﮑﺮد …
ﭘﺮﺳﯿﺪم : دﻧﺒﺎل ﭼﯽ ﻣﯿﮕﺮدی ؟
ﮔﻔﺖ : ﺳﺮﺑﻨﺪ ﯾﺎ زﻫﺮا !
ﮔﻔﺘﻢ : ﯾﮑﯿﺶ رو ﺑﺮدار ﺑﺒﻨﺪ دﯾﮕﻪ ، ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ داره ؟
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ! آﺧﻪ ﻣﻦ ﻣﺎدر ﻧﺪارم ...
دیدگاه ها (۶)

ﭘﯿﺸﻮﻧﯽ ﺑﻨﺪﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻭﺳﻮﺍﺱ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩ …ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ : ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﯽ ﻣ...

ﭼﯿﮑﺎر ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ... ﻫﻨﻮز درﮔﯿﺮ اوﻧﯽ ﻣﺰدک؟ .ﻣﺰدک : ﺑﺎﺑﺎ دارم اﯾﻦ...

#رمان_پستچی #قسمت_ششم #چیستا_یثربی ﭼﺮاﻏﻬﺎی اﻣﺎﻣﺰاده، از دور ...

#رمان_پستچی #قسمت_چهارمآن روز، ﺑﻬﺸﺖ زﻫﺮا ؛ واﻗﻌﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻮد.ﻋﻠ...

رو نیمکت نشسته بودم یکی داد زد:ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟ !ﺳﺮﻣﻮ ...

رو نیمکت نشسته بودم یکی داد زد:ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟ !ﺳﺮﻣﻮ ...

ﯾـــﺎ ﻋﻠــــﯽﺩﺍﻧﺷﺠﻮﯾﯽ ﺳﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﮔﻔﺖ :ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎ...

سركلاس استاده بهم گفت:ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﯿﺸﺖ ﺑﺎﺯﻩ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ...

13 رﻣﺎن ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻋﺎﻣﻞﻧﺴﯿﻢ ﺑﺎ ﺑﺮاﻧﮑﺎرد ﺑﻪ داﺧﻞ آزﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮد...

رو نیمکت نشسته بودم یکی داد زد:ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟ !ﺳﺮﻣﻮ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط