{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!......
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

و نخوانیم کتابی که در آنباد نمی آیدو کتابی که در آن پوست شبن...

بشنو از ما این نصیحت شعر رفتن ساز کنتا پرو بالت نسوخته شاپرک...

دلم می سوزد و چون سرب سنگین است از این خواب ملال آور که بر...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... ...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانـايي کـه: گرگـي خيـره سـر،هسـت پنهــان در نهـاد هر بش...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانايي که: گرگي خيره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط