{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دور

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دور افتاده برده شد

او با بی قراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد

او ساعت ها به اقیانوس چشم می‌دوخت

تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد

سر آخر نا امید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد

تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید

روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت

دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود

او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست

آن کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی ، دیدیم!»
دیدگاه ها (۹۸)

سگی نزد شیر آمد و گفت : با من کشتی بگیر! شیر سر باز زد... سگ...

ما عــادت کـردیـموقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم تم...

روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی‌ها اعلام کرد ...

روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و مت...

اخرین بازمانده

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دور اف...

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافت...

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافت...

داستان کوتاه در مورد خداتنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جری...

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آببه یک جزیره دورافتا...

✔حکایت کلید اسرار✔♡تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب...

آیا کلبه شما هم در حال سوختن است؟تنها بازمانده يك كشتی شكسته...

🔆تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دوراف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط