با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت متوکل و بهائیت
اللهم العن متوکل العباسی.
بله امروز به سراغ عهدشکنترین خلیفه عباسی میرویم: جعفر متوکل عباسی لعین.
این فرد دائم الخمر و سگمَست، حرام اسلام را حلال اعلام کرده، شدیداً اهل لواط و همجنسبازی بود.
همچنین حلالترین و مستحبترین اعمال را که زیارت سیدالشهدا امام حسین (علیه السلام) است، حرام و ممنوع اعلام کرد و توسط عدهای یهودی به سرکردگی آبراهام دیزج یهودی و هارون وقری و… گنبد و بارگاه حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) را هتک حرمت و تخریب کرد. اما امام هادی(علیه السلام) دربرابر آن ایستاد و در سرداب همجوار مزار حضرت ابالفضل (علیه السلام) همراه با وارثش امام حسن(علیه السلام) نماز اقامه میداشتند.
و اما یکی از کسانی که متوکل را به اسلام ستیزی تشویق میکرد کنیزش″قبیحه″بود؛ زنی واقعاً بسیار قبیح که سردستهی رقاصههای متوکل بود و بابت فریفتن او کیسههای بزرگی از طلا و جواهرات گردآوری کرده بود (و پیش از مرگ همه را از دست داد).
ردپای قدرت قبیحه تا آنجا آشکار میشود که متوکل ملعون برای یکی از رقاصههای قبیحه که تازه مرده بود گنبد و بارگاه بزرگی ساخت.
زید نام شاعری بود که با دیدن این وضعیت آب به شکوه گشود و در حالی که مشت خاک روی سرش ریخت، شعری با این مَطلَع سرود:
أیحرث بالطف قبر الحسین؟
و یعمر قبر بنی الزّانیه؟!
مردم گفتند جانا سخن از زبان ما میگویی، و بر سر و سینه زنان این ابیات را تکرار میکردند. متوکل سگ که براستی همچون سگ ترسیده بود، تا مدتی بهانه بیماری گرفت و مخفی شد اما درنهایت به اصرار پسرش آن شاعر را که زندانی کرده بود آزاد کرد و به نماز عید فطر رفت و با دیدن واکنش مردم، ریاکارانه مشتی خاک برداشت و روی سر خودش ریخت و الکی گفت خواب حضرت علی (علیه السلام)را دیده و پشیمان شده!
اما در ادامه تصمیم گرفت دین اسلام متوقف شود. برای مثال، جادوگري ماهر اجير کرد و مانند فرعون، مردم را در یک مهمانی دعوت نمود. در آنجا فرش و سفره و انواع پشتيها با نقشي از حيوانات (مثل شير و...)چيده شده بود. متوکل از مهمانان دعوت کرد تا نانها را بردارند. امام هادي(عليه السلام) خواست تا يکي از نانها را بردارد، اما با حقهبازي آن جادوگر نان به طرف بالا پرتاب شد. امام(عليه السلام) خواست نان ديگري بردارد. بازهم جادوگر شعبدهي قبلي را تکرار کرد و نان بالا رفت. تا اينکه سومين نان هم به بالا رفت و تا نزديکي سقف رسيد. همهي جاهلان به خنده افتادند و فراموش کردند امام(عليه السلام) وارث همان موسي(عليه السلام)است که عصايش اژدهايي شد و سحر ساحران را بلعيد. او که خطاب به جادوگران فرمود:«إن الله سيبطله» خدای متعال باطلش میکند…
امام هادي (عليه السلام) به پشتي جادوگر، که نقشي از شير روي آن بود، اشاره کردند و فرمودند:«بإذن الله اين پليد را بگير» با دستور امام (عليه السلام) عين ماجراي عصای حضرت موسي (عليه السلام) تکرار شد و شير به حرکت درآمد و به بيرون پريد و جادوگر را به دندان گرفت و به جايي که از آن وارد شده بود بازگشت.
این بار سحر و ساحر همزمان نابود شدند.
شدت غلو در دوران متوکل بالاتر رفت. یعنی هرچند که غالیان به دروغ میگفتند ائمه اطهار (علیهم السلام)، و حتی امامزادگانی از جمله شهید امامزاده محمد حنفیه (علیه السلام)خدای زنده هستند، اما نهایتاً مثل بشیریه با شعبدهبازی برای خود پیروانی پیدا میکردند نه اینکه کسی در نقش آنها خروج کند. اما زنی در دربار متوکل رسماً ادعا کرد که حضرت زینب(سلام الله علیها) است. متوکل و اطرافیان یهودی او به شدت از آن زن دروغگو حمایت کردند و هرکس تاریخ و دلیل برای رحلت حضرت زینب (سلام الله علیها) میآورد را تکذیب میکردند تا زمینه برای پرستش او فراهم شود. این زن را نیز به احتمال فراوان قبیحه (سردسته رقاصههای متوکل) انتخاب کرده بود. امام علی النقی(علیه السلام) فرمود آنها دروغگو هستند. متوکل الشیطان با اصرار سعی میکرد مردم حرف دروغ را باور کنند تا آن لحظه که امام(علیه السلام) فرمود:« درندگان از گوشت خاندان پیامبر (صلی الله) نمیخورند.»
متوکل قفس شیر داشت. زن دروغگو گفت:«چرا من به قفس شیر بروم؟ چرا اولاد حسن و اولاد حسین در آن نروند؟»
در همین لحظه دروغگویی او ثابت شد(چون سریع خودش را حتی از سادات جدا کرد چه برسد که خود حضرت زینب-سلام الله- باشد) اما متوکل برای اینکه پس نیفتد دست پیش را گرفت بلند شد و به امام (علیه السلام) گفت :«اتفاقاً شیرهای من گرسنه هستند شما که این حرف را زدید اول خودتان به قفس شیر بروید ببینم راست گفتید» و بعد موذیانه خندید و احتمالاً با خودش گفت از این به بعد تمام سادات را در قفس شیر میاندازم.
(ادامه در بخش نظرات)
بله امروز به سراغ عهدشکنترین خلیفه عباسی میرویم: جعفر متوکل عباسی لعین.
این فرد دائم الخمر و سگمَست، حرام اسلام را حلال اعلام کرده، شدیداً اهل لواط و همجنسبازی بود.
همچنین حلالترین و مستحبترین اعمال را که زیارت سیدالشهدا امام حسین (علیه السلام) است، حرام و ممنوع اعلام کرد و توسط عدهای یهودی به سرکردگی آبراهام دیزج یهودی و هارون وقری و… گنبد و بارگاه حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) را هتک حرمت و تخریب کرد. اما امام هادی(علیه السلام) دربرابر آن ایستاد و در سرداب همجوار مزار حضرت ابالفضل (علیه السلام) همراه با وارثش امام حسن(علیه السلام) نماز اقامه میداشتند.
و اما یکی از کسانی که متوکل را به اسلام ستیزی تشویق میکرد کنیزش″قبیحه″بود؛ زنی واقعاً بسیار قبیح که سردستهی رقاصههای متوکل بود و بابت فریفتن او کیسههای بزرگی از طلا و جواهرات گردآوری کرده بود (و پیش از مرگ همه را از دست داد).
ردپای قدرت قبیحه تا آنجا آشکار میشود که متوکل ملعون برای یکی از رقاصههای قبیحه که تازه مرده بود گنبد و بارگاه بزرگی ساخت.
زید نام شاعری بود که با دیدن این وضعیت آب به شکوه گشود و در حالی که مشت خاک روی سرش ریخت، شعری با این مَطلَع سرود:
أیحرث بالطف قبر الحسین؟
و یعمر قبر بنی الزّانیه؟!
مردم گفتند جانا سخن از زبان ما میگویی، و بر سر و سینه زنان این ابیات را تکرار میکردند. متوکل سگ که براستی همچون سگ ترسیده بود، تا مدتی بهانه بیماری گرفت و مخفی شد اما درنهایت به اصرار پسرش آن شاعر را که زندانی کرده بود آزاد کرد و به نماز عید فطر رفت و با دیدن واکنش مردم، ریاکارانه مشتی خاک برداشت و روی سر خودش ریخت و الکی گفت خواب حضرت علی (علیه السلام)را دیده و پشیمان شده!
اما در ادامه تصمیم گرفت دین اسلام متوقف شود. برای مثال، جادوگري ماهر اجير کرد و مانند فرعون، مردم را در یک مهمانی دعوت نمود. در آنجا فرش و سفره و انواع پشتيها با نقشي از حيوانات (مثل شير و...)چيده شده بود. متوکل از مهمانان دعوت کرد تا نانها را بردارند. امام هادي(عليه السلام) خواست تا يکي از نانها را بردارد، اما با حقهبازي آن جادوگر نان به طرف بالا پرتاب شد. امام(عليه السلام) خواست نان ديگري بردارد. بازهم جادوگر شعبدهي قبلي را تکرار کرد و نان بالا رفت. تا اينکه سومين نان هم به بالا رفت و تا نزديکي سقف رسيد. همهي جاهلان به خنده افتادند و فراموش کردند امام(عليه السلام) وارث همان موسي(عليه السلام)است که عصايش اژدهايي شد و سحر ساحران را بلعيد. او که خطاب به جادوگران فرمود:«إن الله سيبطله» خدای متعال باطلش میکند…
امام هادي (عليه السلام) به پشتي جادوگر، که نقشي از شير روي آن بود، اشاره کردند و فرمودند:«بإذن الله اين پليد را بگير» با دستور امام (عليه السلام) عين ماجراي عصای حضرت موسي (عليه السلام) تکرار شد و شير به حرکت درآمد و به بيرون پريد و جادوگر را به دندان گرفت و به جايي که از آن وارد شده بود بازگشت.
این بار سحر و ساحر همزمان نابود شدند.
شدت غلو در دوران متوکل بالاتر رفت. یعنی هرچند که غالیان به دروغ میگفتند ائمه اطهار (علیهم السلام)، و حتی امامزادگانی از جمله شهید امامزاده محمد حنفیه (علیه السلام)خدای زنده هستند، اما نهایتاً مثل بشیریه با شعبدهبازی برای خود پیروانی پیدا میکردند نه اینکه کسی در نقش آنها خروج کند. اما زنی در دربار متوکل رسماً ادعا کرد که حضرت زینب(سلام الله علیها) است. متوکل و اطرافیان یهودی او به شدت از آن زن دروغگو حمایت کردند و هرکس تاریخ و دلیل برای رحلت حضرت زینب (سلام الله علیها) میآورد را تکذیب میکردند تا زمینه برای پرستش او فراهم شود. این زن را نیز به احتمال فراوان قبیحه (سردسته رقاصههای متوکل) انتخاب کرده بود. امام علی النقی(علیه السلام) فرمود آنها دروغگو هستند. متوکل الشیطان با اصرار سعی میکرد مردم حرف دروغ را باور کنند تا آن لحظه که امام(علیه السلام) فرمود:« درندگان از گوشت خاندان پیامبر (صلی الله) نمیخورند.»
متوکل قفس شیر داشت. زن دروغگو گفت:«چرا من به قفس شیر بروم؟ چرا اولاد حسن و اولاد حسین در آن نروند؟»
در همین لحظه دروغگویی او ثابت شد(چون سریع خودش را حتی از سادات جدا کرد چه برسد که خود حضرت زینب-سلام الله- باشد) اما متوکل برای اینکه پس نیفتد دست پیش را گرفت بلند شد و به امام (علیه السلام) گفت :«اتفاقاً شیرهای من گرسنه هستند شما که این حرف را زدید اول خودتان به قفس شیر بروید ببینم راست گفتید» و بعد موذیانه خندید و احتمالاً با خودش گفت از این به بعد تمام سادات را در قفس شیر میاندازم.
(ادامه در بخش نظرات)
- ۸.۸k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط