Crimson silence (p18)
علامت ا.ت:○
علامت دیگران:_
#سکوت_سرخ_پارت_هجدهم
اونا دقیقا درمورد چیِ اون دختر حرف میزدن؟
اون که تاحالا حتی یبار هم با بقیه دانشجو ها حرف نزده بود!
همونطور که با چشم های متعجب به پسر خیره شده بود و فکر میکرد دوباره با صدای همون پسر به خودش اومد..
_شما...حالتون خوبه؟
چند باری پشت سر هم پلک زد و بعد ادامه داد:" بله من خوبم. شما گفتید اونا درمورد من حرف میزدن؟ "
_اوه...بله
○اونا...چه چیزایی درمورد من میگفتن؟
اون پسر تا خواست زبون باز کنه تا حرف بزنه استادی که اون ساعت باهاش کلاس داشتین وارد کلاس شد.
بخاطر همین موضوع اون پسر مجبور شد بدون کلمهای حرف زدن برگرده و سرجاش بشینه...
تو تمام مدتی که استاد داشت درس رو توضیح میداد همهٔ حواسش به حرفای اون پسر بود.
«اون بیرون همه دارن راجعبه شما صحبت میکنن...»
یعنی چه چیزی باعث شده بود اونا، تمام مدت درموردش حرف بزنن و با نگاه های خیره و بد نگاهش کنن؟
-----------‐--‐-----------------------------------------------------
بعداز کلاس، با همون پسر از کلاس خارج شد.
در حالی که به سمت محوطهی دانشگاه حرکت میکرد، جلوی دفتر معلمها مینهو برگهای دستش گرفته بود و با یکی از استادها صحبت میکرد.
ا/ت از کنارش رد شد؛ اما وقتی نگاهشون بههم گره خورد، با لبخند تعظیم آرومی کرد و به راهش ادامه داد.
ولی مینهو بدون توجه به مکالمهای که داشت، تا وقتی که ا/ت از سالن خارج بشه چشمش ناخداگاه اون رو دنبال کرد.
تا حالا ندیده بود که ا/ت با هیچکدوم از دخترای کلاس رابطهی صمیمی داشته باشه یا با اکیپِ خاصی بگرده؛ چه برسه به الان که با یه پسر از درِ کلاس خارج شد!
با سرفهی نمادین استاد روبهروش، به خودش اومد و بعداز معذرت خواهی کوتاهی، حرفش رو ادامه داد.
اما چندثانیه بعد، جملهش رو کامل کرد و برگه رو توی دست اون مرد گذاشت.
نتونست خودش رو کنترل کنه؛ از دست خودش عصبی بود که داره همچین کاری میکنه... اما بههرحال از سالن بیرون رفت و وارد محوطه شد؛ فقط و فقط برای پیدا کردن اون دختر!
اون دوتارو روی نیمکتهای دانشگاه پیدا کرد؛ در حالی که اون پسر موضوعی رو با جدیت توضیح میداد و ا/ت هم غرق در حرفاش بهش خیره شده بود.
راستش... مینهو حتی خودش هم نمیدونست چرا انقدر راجعبه حرکات و رفتارهای اون دختر کنجکاو میشه و حتی... نمیدونست چرا از دیدن اینکه غرقِ صحبت با پسر دیگهای شده عصبیه و مشکلش با این قضیه چیه...
ادامه دارد...
#lili
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
علامت دیگران:_
#سکوت_سرخ_پارت_هجدهم
اونا دقیقا درمورد چیِ اون دختر حرف میزدن؟
اون که تاحالا حتی یبار هم با بقیه دانشجو ها حرف نزده بود!
همونطور که با چشم های متعجب به پسر خیره شده بود و فکر میکرد دوباره با صدای همون پسر به خودش اومد..
_شما...حالتون خوبه؟
چند باری پشت سر هم پلک زد و بعد ادامه داد:" بله من خوبم. شما گفتید اونا درمورد من حرف میزدن؟ "
_اوه...بله
○اونا...چه چیزایی درمورد من میگفتن؟
اون پسر تا خواست زبون باز کنه تا حرف بزنه استادی که اون ساعت باهاش کلاس داشتین وارد کلاس شد.
بخاطر همین موضوع اون پسر مجبور شد بدون کلمهای حرف زدن برگرده و سرجاش بشینه...
تو تمام مدتی که استاد داشت درس رو توضیح میداد همهٔ حواسش به حرفای اون پسر بود.
«اون بیرون همه دارن راجعبه شما صحبت میکنن...»
یعنی چه چیزی باعث شده بود اونا، تمام مدت درموردش حرف بزنن و با نگاه های خیره و بد نگاهش کنن؟
-----------‐--‐-----------------------------------------------------
بعداز کلاس، با همون پسر از کلاس خارج شد.
در حالی که به سمت محوطهی دانشگاه حرکت میکرد، جلوی دفتر معلمها مینهو برگهای دستش گرفته بود و با یکی از استادها صحبت میکرد.
ا/ت از کنارش رد شد؛ اما وقتی نگاهشون بههم گره خورد، با لبخند تعظیم آرومی کرد و به راهش ادامه داد.
ولی مینهو بدون توجه به مکالمهای که داشت، تا وقتی که ا/ت از سالن خارج بشه چشمش ناخداگاه اون رو دنبال کرد.
تا حالا ندیده بود که ا/ت با هیچکدوم از دخترای کلاس رابطهی صمیمی داشته باشه یا با اکیپِ خاصی بگرده؛ چه برسه به الان که با یه پسر از درِ کلاس خارج شد!
با سرفهی نمادین استاد روبهروش، به خودش اومد و بعداز معذرت خواهی کوتاهی، حرفش رو ادامه داد.
اما چندثانیه بعد، جملهش رو کامل کرد و برگه رو توی دست اون مرد گذاشت.
نتونست خودش رو کنترل کنه؛ از دست خودش عصبی بود که داره همچین کاری میکنه... اما بههرحال از سالن بیرون رفت و وارد محوطه شد؛ فقط و فقط برای پیدا کردن اون دختر!
اون دوتارو روی نیمکتهای دانشگاه پیدا کرد؛ در حالی که اون پسر موضوعی رو با جدیت توضیح میداد و ا/ت هم غرق در حرفاش بهش خیره شده بود.
راستش... مینهو حتی خودش هم نمیدونست چرا انقدر راجعبه حرکات و رفتارهای اون دختر کنجکاو میشه و حتی... نمیدونست چرا از دیدن اینکه غرقِ صحبت با پسر دیگهای شده عصبیه و مشکلش با این قضیه چیه...
ادامه دارد...
#lili
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
- ۱۸.۱k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط