{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل باز به عاشقی درافکندم

دل باز به عاشقی درافکندم
برداد به باد عهد و سوگندم

پیوست به عشق تا دگرباره
ببرید ز خاص و عام پیوندم

برکند به دست عشوه از بیخم
تا بیخ صلاح و توبه برکندم

پندم بدهد همی شود در سر
این بار که نیک نیک دربندم

چون بستهٔ بند عاشقی باشم
کی سود کند نصیحت و پندم

از مرهم وصل فارغم زیرا
کز یار به درد هجر خرسندم

آخر شب هجر بگذرد بر من
گر بگذارند روزکی چندم


انوری
دیدگاه ها (۶)

اگر نقش رخت بر جان ندارمبه زلف کافرت ایمان ندارمز تو یک درد ...

صد دوا بادا فدای درد بی‌ درمان مادُرد دردش نوش کن گر می‌ بر...

در دست غم یار دلارام بماندمهشیارترین مرغم و در دام بماندمبرد...

ای برادر عشق سودایی خوشستدوزخ اندر عاشقی جایی خوشستدر بیابان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط