Miracle part 11
تهیونگ : اومدم کمکت کنم
مین هی : چی ؟!
تهیونگ : مگه نگفتی میخوای یه آتو از این یارو گیر بیاری…خب منم اومدم کمکت کنم…ولی هنوز نمیدونم ربطت با این فرد چیه
مین هی : فضولیش به تو نیومده
تهیونگ : 😑
یه ربع بعد
مین هی یواشکی عکس دیگه ای از کوانگ هو و اون زن گرفت و برگشت و به تهیونگی که درحال خوردن قهوه اش بود نگاه کرد
تهیونگ : چیه ؟! چرا اینجوری نگاه میکنی ؟!
مین هی : مطمئنی اومدی کمکم کنی ؟!
تهیونگ : آره
مین هی نگاه معنا داری به تهیونگ کرد که تهیونگ با ریلکسی تمام گفت
تهیونگ : رفتن
مین هی : چی ؟!
تهیونگ : اون مرده و زنه که از اول بهشون خیره شده بودی رفتن
مین هی : چرا زودتر بهم نگفتی ؟!
تهیونگ : چون درگیر نگاه کردن به صورت زیبای من بودی و منم نخواستم این لذت رو ازت بگیرم
مین هی : ایششششش
مین هی با عجله از سر میز پاشد و از رستوران خارج شد
تهیونگ : یاححح صبر کن منم بیام
تهیونگ از رستوران خارج شد که مین هی رو دم در رستوران دید
مین هی : اوفففف حالا چیکار کنم ؟
تهیونگ بی توجه به مین هی از کنارش رد شد که مین هی با تعجب گفت
مین هی : یاححح داری کجا میری ؟!
ولی تهیونگ توجه ای به سوال مین هی نکرد و راهش رو ادامه داد
مین هی : اصلا برو…از اول هم معلوم بود فقط برای وقت گذراندن اومدی
مین هی به دور و اطرافش خیره شده بود و دنبال راهی بود که ماشینی جلوی پاش ایستاد و مین هی با چشمای گرد شده به ماشین خیره شد
#فیک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_بی_تی_اس
مین هی : چی ؟!
تهیونگ : مگه نگفتی میخوای یه آتو از این یارو گیر بیاری…خب منم اومدم کمکت کنم…ولی هنوز نمیدونم ربطت با این فرد چیه
مین هی : فضولیش به تو نیومده
تهیونگ : 😑
یه ربع بعد
مین هی یواشکی عکس دیگه ای از کوانگ هو و اون زن گرفت و برگشت و به تهیونگی که درحال خوردن قهوه اش بود نگاه کرد
تهیونگ : چیه ؟! چرا اینجوری نگاه میکنی ؟!
مین هی : مطمئنی اومدی کمکم کنی ؟!
تهیونگ : آره
مین هی نگاه معنا داری به تهیونگ کرد که تهیونگ با ریلکسی تمام گفت
تهیونگ : رفتن
مین هی : چی ؟!
تهیونگ : اون مرده و زنه که از اول بهشون خیره شده بودی رفتن
مین هی : چرا زودتر بهم نگفتی ؟!
تهیونگ : چون درگیر نگاه کردن به صورت زیبای من بودی و منم نخواستم این لذت رو ازت بگیرم
مین هی : ایششششش
مین هی با عجله از سر میز پاشد و از رستوران خارج شد
تهیونگ : یاححح صبر کن منم بیام
تهیونگ از رستوران خارج شد که مین هی رو دم در رستوران دید
مین هی : اوفففف حالا چیکار کنم ؟
تهیونگ بی توجه به مین هی از کنارش رد شد که مین هی با تعجب گفت
مین هی : یاححح داری کجا میری ؟!
ولی تهیونگ توجه ای به سوال مین هی نکرد و راهش رو ادامه داد
مین هی : اصلا برو…از اول هم معلوم بود فقط برای وقت گذراندن اومدی
مین هی به دور و اطرافش خیره شده بود و دنبال راهی بود که ماشینی جلوی پاش ایستاد و مین هی با چشمای گرد شده به ماشین خیره شد
#فیک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_بی_تی_اس
۲۷.۳k
۰۶ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.