پارت ششم
پارت ششم
#اگه_میتونی_عاشقم_کن
فصل تابستون کم کم از راه رسید و من هم خسته از..درس و دانشگاه و امتحانات دانشگاه
راستش بدم نمیومد برم این پسره رو اوسکل کنم یکم بخندیم غافل از اینکه....
داشتم چمدونمو میبستم ک مامانم از راه رسید.
مامان: ا.ت میشه بپرسم کجا میخوای بری...
دوماه دیگه نامزدیته هاااا بخدا این پسره هم خوبه
حوصله جرو بحث نداشتم واسه همین گفتم
_خب منم دوسش دارم ولی میخوام قبل اینکه دنیای قشنگ مجردیم تموم شه یه سفر مجردی با مگی برم و برگردم و شما از شرم خلاص میشین
مامان ک حسابی ب وجد اومده بود پاشد و اومد صورتمو یه ماچ حسابی کرد
مامان: عزیزم میدونم که شینجین رو دوست نداری میدونم که شینجین مرد خشنیه ولی پدرت داره از دست میره بخاطر پدرت، بخاطر من ...با دومیلیارد سرمایه و پول اومدیم اینجا ولی داریم با دو میلیون برمیگردیم....کاش پامون میشکست و اینجا نمیومدیم..که یه مرد پست فطرت و عوضی با پسرش بیان و حق مارو بگیرن
رفتم بغل مامانم و اشکام دونه دونه چکیدن
مامان: گریه نکن فداتشم ..گریه نکن عزیز دلم...قول میدن بعد برگشتنمون به ایران با عمه پریات حرف بزنم و طلاق تورو از اون پسره ب قول خودت میمون بوگندو بگیرم
یهو وسط گریم خندم گرفت
مامانم با لبخند پاشد .خوشحال بودم که این دم آخری تونستم یکم شادش کنم چمدونمو برداشتم
رفتم پیش بابام..پدر پیرم رو تخت دراز کشیده بود دستای پیرشو گرفتم و بوسیدم با خنده بهش گفتم: بابایی من نیستم شلوغ نکنیا!
بابام خندید و گفت
بابا: برو پدرسوخته مواظب خودت باش
_من نمیدونم این باباها چرا همش ب خودشون فحش میدن؟
مامان: پاشو برو این دم آخری انقد آتیش نسوزون
_نرم بیام ببینم ی بچه دیه اوردینا..بعد بگین این ابجیته
بابام ک داشت تختو گاز میزد از خنده مامانمم اخرش طاقت نیاورد و دمپاییشو پرت کرد سمتم ک اگه جاخالی نداده بودم خورده بود تو ملاجم
مامان: بچه پاشو برو کم منو حرص بده آخه
_چشم چشم رفتم تو بمونو این بابا
بعدشم بلند شدم و از پدرومادرم خداحافظی کردم
#nayeon
#اگه_میتونی_عاشقم_کن
فصل تابستون کم کم از راه رسید و من هم خسته از..درس و دانشگاه و امتحانات دانشگاه
راستش بدم نمیومد برم این پسره رو اوسکل کنم یکم بخندیم غافل از اینکه....
داشتم چمدونمو میبستم ک مامانم از راه رسید.
مامان: ا.ت میشه بپرسم کجا میخوای بری...
دوماه دیگه نامزدیته هاااا بخدا این پسره هم خوبه
حوصله جرو بحث نداشتم واسه همین گفتم
_خب منم دوسش دارم ولی میخوام قبل اینکه دنیای قشنگ مجردیم تموم شه یه سفر مجردی با مگی برم و برگردم و شما از شرم خلاص میشین
مامان ک حسابی ب وجد اومده بود پاشد و اومد صورتمو یه ماچ حسابی کرد
مامان: عزیزم میدونم که شینجین رو دوست نداری میدونم که شینجین مرد خشنیه ولی پدرت داره از دست میره بخاطر پدرت، بخاطر من ...با دومیلیارد سرمایه و پول اومدیم اینجا ولی داریم با دو میلیون برمیگردیم....کاش پامون میشکست و اینجا نمیومدیم..که یه مرد پست فطرت و عوضی با پسرش بیان و حق مارو بگیرن
رفتم بغل مامانم و اشکام دونه دونه چکیدن
مامان: گریه نکن فداتشم ..گریه نکن عزیز دلم...قول میدن بعد برگشتنمون به ایران با عمه پریات حرف بزنم و طلاق تورو از اون پسره ب قول خودت میمون بوگندو بگیرم
یهو وسط گریم خندم گرفت
مامانم با لبخند پاشد .خوشحال بودم که این دم آخری تونستم یکم شادش کنم چمدونمو برداشتم
رفتم پیش بابام..پدر پیرم رو تخت دراز کشیده بود دستای پیرشو گرفتم و بوسیدم با خنده بهش گفتم: بابایی من نیستم شلوغ نکنیا!
بابام خندید و گفت
بابا: برو پدرسوخته مواظب خودت باش
_من نمیدونم این باباها چرا همش ب خودشون فحش میدن؟
مامان: پاشو برو این دم آخری انقد آتیش نسوزون
_نرم بیام ببینم ی بچه دیه اوردینا..بعد بگین این ابجیته
بابام ک داشت تختو گاز میزد از خنده مامانمم اخرش طاقت نیاورد و دمپاییشو پرت کرد سمتم ک اگه جاخالی نداده بودم خورده بود تو ملاجم
مامان: بچه پاشو برو کم منو حرص بده آخه
_چشم چشم رفتم تو بمونو این بابا
بعدشم بلند شدم و از پدرومادرم خداحافظی کردم
#nayeon
۴.۰k
۱۸ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.