سناریو جونگکوک
وقتی بم گم میشه.....
-----------------------------------------------------
جونگکوک که دهنش باز مونده: روانی؟ دیوونه؟من جونگکوکم! همه منو میشناسن! چطور ممکنه نشناسی؟ نکنه داری فیلم بازی میکنی؟
آت: جونگکوک؟ اسمته؟ خب مبارک باشه! ولی به من ربطی نداره. برای من تو فقط یه آدمِ بیادبی هستی که سگش رو نتونسته کنترل کنه.و به یه خانم جوان و زیبایی مثل من بی احترامی میکنه دفعه آخرت باشه به من میگی دزد، فهمیدی؟
جونگکوک: (دستش رو میکشه تو موهاش، کلافه شده) وای خدا... باورم نمیشه. یعنی هیچوقت حتی یه آهنگ هم از من نشنیدی؟ هیچوقت ندیدی؟
آت: نه! وقت ندارم بشینم آهنگایِ "جونگکوکِ بیادب" رو گوش بدم. حالا هم سگت رو بردار و از جلویِ چشمِ من دور شین نزار کار دستمون بدما
بم هنوز نشسته کنارِ تو و اصلاً تکون نمیخوره. جونگکوک یه نگاه به تو میکنه، یه نگاه به سگش که انگار تو رو به صاحبش ترجیح داده
جونگکوک لحنش آرومتر میشه، انگار فهمیده زیادهروی کرده:خب... باشه. شاید یکم تند رفتم. بم کلاً سگِ لجبازیه، وقتی هم که میبینه یکی غذا داره، دیگه هیچی حالیش نیست.
آت کمی هنوز عصبی هست ولی آروم میشه:خب همون اول عذرخواهی میکردی، نه اینکه بهم تهمت بزنی،من فقط خواستم بهش غذا بدم..
.
.
.
.
.
-----------------------------------------------------
جونگکوک که دهنش باز مونده: روانی؟ دیوونه؟من جونگکوکم! همه منو میشناسن! چطور ممکنه نشناسی؟ نکنه داری فیلم بازی میکنی؟
آت: جونگکوک؟ اسمته؟ خب مبارک باشه! ولی به من ربطی نداره. برای من تو فقط یه آدمِ بیادبی هستی که سگش رو نتونسته کنترل کنه.و به یه خانم جوان و زیبایی مثل من بی احترامی میکنه دفعه آخرت باشه به من میگی دزد، فهمیدی؟
جونگکوک: (دستش رو میکشه تو موهاش، کلافه شده) وای خدا... باورم نمیشه. یعنی هیچوقت حتی یه آهنگ هم از من نشنیدی؟ هیچوقت ندیدی؟
آت: نه! وقت ندارم بشینم آهنگایِ "جونگکوکِ بیادب" رو گوش بدم. حالا هم سگت رو بردار و از جلویِ چشمِ من دور شین نزار کار دستمون بدما
بم هنوز نشسته کنارِ تو و اصلاً تکون نمیخوره. جونگکوک یه نگاه به تو میکنه، یه نگاه به سگش که انگار تو رو به صاحبش ترجیح داده
جونگکوک لحنش آرومتر میشه، انگار فهمیده زیادهروی کرده:خب... باشه. شاید یکم تند رفتم. بم کلاً سگِ لجبازیه، وقتی هم که میبینه یکی غذا داره، دیگه هیچی حالیش نیست.
آت کمی هنوز عصبی هست ولی آروم میشه:خب همون اول عذرخواهی میکردی، نه اینکه بهم تهمت بزنی،من فقط خواستم بهش غذا بدم..
.
.
.
.
.
- ۲۸.۴k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط