{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری ی دختری رو خیلی دوست داشت ک تو سی دی فروشی کار میکرد

پسری ی دختری رو خیلی دوست داشت ک تو سی دی فروشی کار میکرد.
اما بهش در مورد عشقش هیچی نگفت.
هر روز ب اون فروشگاه میرفت و ی سی دی جدید میخرید.
فقط میخواست باهاش حرف بزنه.
بعد از مدتی پسرک مرد.
وقتی دختر ب خونه اون رفت و ازش خبر گرفت، مادر پسر گفت ک اون مرده و دختر رو ب اتاق پسرش برد.
دخترک دید ک هیچکدوم از سی دیا باز نشده.
دختر گریه کرد و گریه کرد تا از غم مرد.
چون تمام نامه‌های عاشقانه‌ش رو تو جعبه سی دیا مینداخت و ب پسر میداد...
دیدگاه ها (۰)

رهایش کن اگر رفته که دیگر او نمی‌ارزد،دلی گر با دلی باشد به ...

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. ن...

حس و حال فعلیم:فقط میخوام از همه دور باشم، ن زنگی، ن پیامی، ...

پسر زشتو فقط ننش دوس داره :)

۱۰-از بچگی دوستت داشتم

Kims Mansion

/man minds/پارت۹و اما سونگمین اون بعد از اخراج شدنش دیگه هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط