پارت 92
برای بار هزارم شماره جیمین رو گرفتم اما باز:
»- مشترک مورد نظر، در دسترس نمیباشد! لطفاً بعد...«
عصبی گوشی رو قطع کردم و روی تخت پرتش کردم.
ت : هوف جیمین باز کجایی؟
دلم شور میزد، میدونستم یه چیزی شده. گوشیم رو برداشتم تا دوباره
زنگ بزنم که یاد هیون افتادم! آره خودشه! اون باید بدونه جیمین
کجاست. سریع بلند شدم و آماده شدم و سوئیچ رو همراه موبایلم
برداشتم و از اتاق بیرون زدم که با بابا روبهرو شدم! یه تای ابروش رو باال
انداخت و گفت:
بابای ت :کجا اول صبحی؟
ت : بابا؟ جولیا حالش خوب نیست باید برم بیمارستان.
سری تکون داد و به سمت اتاق مامان رفت. تند از پلهها پایین رفتم، که
با یادآوری این که حاملهام آهستهتر حرکت کردم. از خونه بیرون زدم.
ریموت ماشین رو زدم و سوار شدم. ماشین رو جلوی عمارت پارک کردم؛
پیاده شدم و به سمت در عمارت رفتم. زنگ رو زدم که در بدون صدایی
باز شد! وارد حیاط عمارت شدم که در ورودی باز شد و چهره هیون
نمایان شد، با دیدنم گفت:
هیون: اوه! ت سلام.
لبخندی زدم و باهاش دست دادم.
ت :سلام، هیون خوبی؟
هیون: اوهمتو خوبی؟
ت:بد نیستم.
به تو اشاره زد:
هیون: بیا تو دم در موندی.
ت:نه ممنون فقط اومدم بپرسم میدونی جیمین کجاست؟
خیره به چشهام گفت:
هیون: خب! ما آخرین بار دیشب با هم حرف زدیم، چطور؟
»- مشترک مورد نظر، در دسترس نمیباشد! لطفاً بعد...«
عصبی گوشی رو قطع کردم و روی تخت پرتش کردم.
ت : هوف جیمین باز کجایی؟
دلم شور میزد، میدونستم یه چیزی شده. گوشیم رو برداشتم تا دوباره
زنگ بزنم که یاد هیون افتادم! آره خودشه! اون باید بدونه جیمین
کجاست. سریع بلند شدم و آماده شدم و سوئیچ رو همراه موبایلم
برداشتم و از اتاق بیرون زدم که با بابا روبهرو شدم! یه تای ابروش رو باال
انداخت و گفت:
بابای ت :کجا اول صبحی؟
ت : بابا؟ جولیا حالش خوب نیست باید برم بیمارستان.
سری تکون داد و به سمت اتاق مامان رفت. تند از پلهها پایین رفتم، که
با یادآوری این که حاملهام آهستهتر حرکت کردم. از خونه بیرون زدم.
ریموت ماشین رو زدم و سوار شدم. ماشین رو جلوی عمارت پارک کردم؛
پیاده شدم و به سمت در عمارت رفتم. زنگ رو زدم که در بدون صدایی
باز شد! وارد حیاط عمارت شدم که در ورودی باز شد و چهره هیون
نمایان شد، با دیدنم گفت:
هیون: اوه! ت سلام.
لبخندی زدم و باهاش دست دادم.
ت :سلام، هیون خوبی؟
هیون: اوهمتو خوبی؟
ت:بد نیستم.
به تو اشاره زد:
هیون: بیا تو دم در موندی.
ت:نه ممنون فقط اومدم بپرسم میدونی جیمین کجاست؟
خیره به چشهام گفت:
هیون: خب! ما آخرین بار دیشب با هم حرف زدیم، چطور؟
۹.۹k
۱۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.