Fan Fiction Seven Only Part.۲
~••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••~
اون شب قرار بود یه شب خوب و خاطره انگیز بشه...
.
.
.
از دید پسرا
وقتی رفتی تو فروشگاه همه چی خوب بود ولی وقتی داشتیم برمیگشتیم همه چی نابود شد...
یه ماشین مدل بالا با این که ون ما گوشه خیابون پارت بود زد بهش جوری که همه ی شیشه ها شکست و ماشین چند متر عقب رفت.
.
.
.
راوی
پدر و مادر بچه هارو بردن بیمارستان و اون هفتا پسر کم سن با اشک چشم سر صندلی انتظار توی بیمارستان منتظر بودن. پدر و مادرشون تو اتاق عمل بودن ولی وقتی دکتر اومد بیرون...
.
دکتر: همراه خانواده کیم، جانگ، مین، پارک و جئون شمایید؟
به سرعت به سمت دکتر دویدند...
پسرا: ماییم ( با صدای گرفته از بغض و چشمای پر از اشک)
دکتر: خانواده شما در اصر سکته قلبی جان خودشون از دست دادند( با صدای آروم و ناراحت)
حتی اون دکتر، پرستارا و همراه های بیمار های دیگه هم برای اون بچه ها ناراحت بودن...
اونا برای از دست دادن خانوادشون خیلی کوچیک بودن:(
بعد از شنیدن این حرف گریه همشون شدت گرفت و همو بغل کردن که دکتر گفت...
دکتر: بچه ها میدونم نمیتونین این وضع و تحمل کنین یا اصلا نمیتونین باور کنین ولی باید قبول کنین من درکتون میکنم باید بزرگ بشین همه اینا میگذره، مطمئنم پلیس متهم رو پیدا میکنه و به سزای اعمالش میرسه (لبخند)
بچه بعد از شنیدن حرف های دکتر آروم تر شدن، ولی واقعا پلیس میتونست متهم رو پیدا کنه؟
اون شب قرار بود یه شب خوب و خاطره انگیز بشه...
.
.
.
از دید پسرا
وقتی رفتی تو فروشگاه همه چی خوب بود ولی وقتی داشتیم برمیگشتیم همه چی نابود شد...
یه ماشین مدل بالا با این که ون ما گوشه خیابون پارت بود زد بهش جوری که همه ی شیشه ها شکست و ماشین چند متر عقب رفت.
.
.
.
راوی
پدر و مادر بچه هارو بردن بیمارستان و اون هفتا پسر کم سن با اشک چشم سر صندلی انتظار توی بیمارستان منتظر بودن. پدر و مادرشون تو اتاق عمل بودن ولی وقتی دکتر اومد بیرون...
.
دکتر: همراه خانواده کیم، جانگ، مین، پارک و جئون شمایید؟
به سرعت به سمت دکتر دویدند...
پسرا: ماییم ( با صدای گرفته از بغض و چشمای پر از اشک)
دکتر: خانواده شما در اصر سکته قلبی جان خودشون از دست دادند( با صدای آروم و ناراحت)
حتی اون دکتر، پرستارا و همراه های بیمار های دیگه هم برای اون بچه ها ناراحت بودن...
اونا برای از دست دادن خانوادشون خیلی کوچیک بودن:(
بعد از شنیدن این حرف گریه همشون شدت گرفت و همو بغل کردن که دکتر گفت...
دکتر: بچه ها میدونم نمیتونین این وضع و تحمل کنین یا اصلا نمیتونین باور کنین ولی باید قبول کنین من درکتون میکنم باید بزرگ بشین همه اینا میگذره، مطمئنم پلیس متهم رو پیدا میکنه و به سزای اعمالش میرسه (لبخند)
بچه بعد از شنیدن حرف های دکتر آروم تر شدن، ولی واقعا پلیس میتونست متهم رو پیدا کنه؟
۲.۵k
۱۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.