{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی نمی دانست

کسی نمی دانست
کدام گوشه از
غروب های جمعه را دوست داشتم
وقتی به ملاقات ابر و باد می رفتم
تا مهمان باران شوم
وقتی نمی دانستم
گریه چقدر طول می کشد
حالا می دانم
همه ی دلتنگی ها را
با به یاد آوردن خاطره ها
می توان پوشاند
من قلبم را
در گلهای شمعدانی
به امانت گذاشته ام
تا روزی که تو را ببینم
شاید باور نکنی , تا آن روز
من دنیا را
به نیمه خواهم رساند
نیمه ای پر از خالیِ تو...
دیدگاه ها (۳)

دلتنگ که میشوم" یادت "رسوب می کند در خاطرم.." قلبم "بهانه ات...

وقتی نباشی, جمعه نه, تمام روزهای هفته دلگیرند...تمام ثانیه ه...

نمی توانم نامت را در دهانمو تو رادر درونمپنهان کنم...گل با ب...

اگرازکمندعشقت بروم..کجا گریزم؟که خلاص بی تو بنداست و...حیاط ...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط