{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شاید، ده ها رنگین کمان، در دهان

اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شاید، ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست، و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.
اگر عشق نبود؛ به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ...
اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند، و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گهگاهمان، جستجو نمی کردیم.
اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛ با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان، حبس نمی کردیم.
اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم.
هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛ولی گنج ها شاید، بدون رنج بودند.
اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.
اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد، خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند، و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.
اگر مرگ نبود؛ همه کافر بودند، و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.
ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید...
دیدگاه ها (۳)

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

#in_your_eyespart_11۴ | پایانویو کایلاوقتی رسیدیم خونه، هر س...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

پارت پایانی

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹صدای آژیر، سکوت سرد سحرگاه را در هم...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۵: خشمِ بیدار شدهصدای قدم‌های نیروهای مس...

part 1

اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند، و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط