غزل شمس حقیقت
غزل شمس حقیقت
در خلوتی ز پیرم کافزوده باد نورش
خوش نکته ای شنیدم در وجد و در سُرورش
گفتا: حضور دلبر مفتاح مشکلات است
خرّم دلی که باشد پیوسته در حضورش
یارب چه می توان گفت این مُرده زندگان را
یار است و نیست جز او دانید ازچه دورش
فرزانه آن که خواهد تعظیم امر خالق
دیگر که باز دارد از خلق شرّ و شورش
می باش بُردبار و در کار آن سرا کوش
در این سرا نه سوگش می پاید و نه سُورش
ای بی خبر ز انجام لختی بگیر آرام
بهرام در پی گور گورش برد به گورش
تا نجم آملی از پندار خود به در شد
شمس حقیقت او هر جا دهد ظهورش
علامه ابوالفضایل حسن زاده آملی
در خلوتی ز پیرم کافزوده باد نورش
خوش نکته ای شنیدم در وجد و در سُرورش
گفتا: حضور دلبر مفتاح مشکلات است
خرّم دلی که باشد پیوسته در حضورش
یارب چه می توان گفت این مُرده زندگان را
یار است و نیست جز او دانید ازچه دورش
فرزانه آن که خواهد تعظیم امر خالق
دیگر که باز دارد از خلق شرّ و شورش
می باش بُردبار و در کار آن سرا کوش
در این سرا نه سوگش می پاید و نه سُورش
ای بی خبر ز انجام لختی بگیر آرام
بهرام در پی گور گورش برد به گورش
تا نجم آملی از پندار خود به در شد
شمس حقیقت او هر جا دهد ظهورش
علامه ابوالفضایل حسن زاده آملی
- ۳.۰k
- ۱۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط