{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز در چهره خاموش خیال

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شادترانقش نمود
برلبانت هوس مستی ریخت
درنگاهت عطش طوفان بود
یادآن شب که ترادیدم وگفت
دل من بادلت افسانه عشق
چشم من دیددرآن چشم سیاه
نگهی تشنه ودیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یادآن خنده بیرنگ وخموش
که سراپای وجودم راسوخت...
دیدگاه ها (۳)

گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم اشک مهمان دلم می گردد سفرش ...

نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز چرایش را نمی دانم! نم...

آه،اری،این منم،اما چه سود / او که در من بود،دبگر نیست،نیست /...

سفر کردی کجا رفتی چرا تنها چرا بی من" نگفتی سخته دلتنگی ...

تلخی عشق شیرین pt 8ات... من یک قدم میرفتم جلو اون میرفت عقب،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط