اونی چان من گیسوکمنده☆5
یک تغییری هست فقط چون قسمت قبلی حواسم نبود توروخدا من نخورید🥰
________________________
ا/ت:کیههه
*در را باز میکند*
ناهویا: سلامممم ا/ت من اومدم
ا/ت: سلام پشمک صورتیی
ناهویا: خب نمیزاری بیام داخل
ا/: آها بیا
*پشمک جان روی مبل لم میدهد🚶🏻♀️*
*ا/ت میره تو اشپزخونه یه قهوه بیاره ولی صدا جیغ میاد*
ناهویا: چیشددد
ا/ت: سوسککککک
*وی فرار میکند*
ناهویا: سوسک؟*پشمک جان مثل چی میخنده*
یعنی میخوای بگی ملکه استقامت تومان از سوسک میترسه؟
ا/ت: هار هار هار
ناهویا: باشه بابا * با خنده میگوید وسوسک را میکشد*
ا/ت: آها ممنون
*اینا میشینن قهوه میخورن و حرف میزنن*
ناهویا: خب دیشب چرا دنبال ما میگشتی؟
ا/ت: همینجوری وایسا ببینم باجی دهن لقی کرده باز؟ *نگاه هایی ناهنجار*
ناهویا: نمیدونم منم از سویا شنیدم (انگری👀)
ا/ت: پس بعدا ازش میپرسم
ناهویا: اهوم باش
*بعد چند ساعت ناهویا میره و ساعت ۸ میشه که مامانشون برمیگرده*
ا/ت: چقد زود برگشتی مامان
مامانشون: آره میدونم زود تموم شد کارم
*باجی هم پشت سرشون میاد*
ا/ت: زرافه کجا رفته بودی
باجی: باید بهت حساب پس بدم کوتوله؟
مامانشون: دعوا نکنین
*انها همچنان به دعوا ادامه دادن که مامانشون انداختشون بیرون از خونه و در رو محکم بست*
ا/ت : بیا خوبت شد؟
باجی: تقصیر تو بود به من چه ربطی داره
ا/ت: مامان در وا کن حداقل بزار ژاکتم بردارم
*مامانشون در بازمیکنه ژاکت ا/ت بهش میده و در میبنده*
*به باجی چپ چپ نگاهی می اندازد*
باجی: چیه چرا اینجورینگام میکنی
ا/ت: زرافه بدبخت
*ژاکتش میپوشه و با باجی تو خیابون پیاده روی میکنن*
ا/ت باجی خیلی خری
باجی: ممنون نظر لطفته
*نگاه هایی ناهنجار*
*باجی تصمیم میگیره چندتا ابجو بگیره و باهمدیگه برین سمت ساحل خواهر برداریییی*
ا/ت: چه عجب دست و دل باز شدی
باجی: پولش ازت میگیرم
ا/ت: خسیس گیسوکمند
*وقتی به ساحل رسیدن روی شن نشستن*
باجی: جدیدا عجیب نشدی؟
*ا/ت داشت در قوطی رو باز میکرد یه قلکپ ازش خورد به باجینگاه کرد*
ا/ت: عجیب؟ من عجیب نشدم فقط یه روانی به سبک خودمم دقیقا مثل تو
باجی: خوشحالم که من میشناسی
*همچنان که مینوشیدند🤡*
باجی: چرا موقع جنگ با والهالا بخاطر
من چاقو خوردی؟
ا/ت: آها اون موقع؟ خب هرچی بشه بازم این عوض نمیشه که تو اونی چان منی
باجی: آها یعنی دوسم داری؟
ا/ت : نه کی گفته فقط بخاطر مامان اینکارکردم
باجی: دختره فلان بهمان *فش در نظر بگیرید🤡*
ا/ت: چیه برات عجیبه اون روز؟
________________________
ا/ت:کیههه
*در را باز میکند*
ناهویا: سلامممم ا/ت من اومدم
ا/ت: سلام پشمک صورتیی
ناهویا: خب نمیزاری بیام داخل
ا/: آها بیا
*پشمک جان روی مبل لم میدهد🚶🏻♀️*
*ا/ت میره تو اشپزخونه یه قهوه بیاره ولی صدا جیغ میاد*
ناهویا: چیشددد
ا/ت: سوسککککک
*وی فرار میکند*
ناهویا: سوسک؟*پشمک جان مثل چی میخنده*
یعنی میخوای بگی ملکه استقامت تومان از سوسک میترسه؟
ا/ت: هار هار هار
ناهویا: باشه بابا * با خنده میگوید وسوسک را میکشد*
ا/ت: آها ممنون
*اینا میشینن قهوه میخورن و حرف میزنن*
ناهویا: خب دیشب چرا دنبال ما میگشتی؟
ا/ت: همینجوری وایسا ببینم باجی دهن لقی کرده باز؟ *نگاه هایی ناهنجار*
ناهویا: نمیدونم منم از سویا شنیدم (انگری👀)
ا/ت: پس بعدا ازش میپرسم
ناهویا: اهوم باش
*بعد چند ساعت ناهویا میره و ساعت ۸ میشه که مامانشون برمیگرده*
ا/ت: چقد زود برگشتی مامان
مامانشون: آره میدونم زود تموم شد کارم
*باجی هم پشت سرشون میاد*
ا/ت: زرافه کجا رفته بودی
باجی: باید بهت حساب پس بدم کوتوله؟
مامانشون: دعوا نکنین
*انها همچنان به دعوا ادامه دادن که مامانشون انداختشون بیرون از خونه و در رو محکم بست*
ا/ت : بیا خوبت شد؟
باجی: تقصیر تو بود به من چه ربطی داره
ا/ت: مامان در وا کن حداقل بزار ژاکتم بردارم
*مامانشون در بازمیکنه ژاکت ا/ت بهش میده و در میبنده*
*به باجی چپ چپ نگاهی می اندازد*
باجی: چیه چرا اینجورینگام میکنی
ا/ت: زرافه بدبخت
*ژاکتش میپوشه و با باجی تو خیابون پیاده روی میکنن*
ا/ت باجی خیلی خری
باجی: ممنون نظر لطفته
*نگاه هایی ناهنجار*
*باجی تصمیم میگیره چندتا ابجو بگیره و باهمدیگه برین سمت ساحل خواهر برداریییی*
ا/ت: چه عجب دست و دل باز شدی
باجی: پولش ازت میگیرم
ا/ت: خسیس گیسوکمند
*وقتی به ساحل رسیدن روی شن نشستن*
باجی: جدیدا عجیب نشدی؟
*ا/ت داشت در قوطی رو باز میکرد یه قلکپ ازش خورد به باجینگاه کرد*
ا/ت: عجیب؟ من عجیب نشدم فقط یه روانی به سبک خودمم دقیقا مثل تو
باجی: خوشحالم که من میشناسی
*همچنان که مینوشیدند🤡*
باجی: چرا موقع جنگ با والهالا بخاطر
من چاقو خوردی؟
ا/ت: آها اون موقع؟ خب هرچی بشه بازم این عوض نمیشه که تو اونی چان منی
باجی: آها یعنی دوسم داری؟
ا/ت : نه کی گفته فقط بخاطر مامان اینکارکردم
باجی: دختره فلان بهمان *فش در نظر بگیرید🤡*
ا/ت: چیه برات عجیبه اون روز؟
۶.۰k
۱۲ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.