{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی روستایی الاغش را به بازار فروش حیوانات برد. مشت

روزی مردی روستایی الاغش را به بازار فروش حیوانات برد. مشتری های الاغ اگر از جلو می آمدند ، الاغ دهانش را برای گاز گرفتن آنها باز می کرد و اگر از عقب می آمدند به آنها لگد می زد. شخصی به مرد گفت : با این وضع کسی الاغت را نخواهد خرید. مرد گفت : قصد من هم فروش آن نیست فقط می خواهم مردم بدانند که من از دست این حیوان چه می کشم.
دیدگاه ها (۱)

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

The Fairy's - Monster's wrong love

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :شما می‌توانید در باغچه، باغ...

My Arirang Part 8

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :ازدواج موقت :کسانی که ب...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط