چایی مینوشیدم و یادش افتادم

چایی مینوشیدم و یادش افتادم
یکباره دلتنگش شدم
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد
همه با تعجب نگاهم کردند
لبخند تلخی زدم وگفتم:چقدر داغ بود!
#رها_آذین
دیدگاه ها (۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۶سریع دوش گرفتم و آرایش کردم...

و ته...هنوز نگاهم می‌کرد.من لبخند زدم.یه لبخند پر از اشک.بعد...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

حقیقتا واقعا خستم میدونم شمام خسته اید به هر حال هرکس به اند...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط