نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

پارت یک

ساعت سه بعدازظهر بود.
میتا سوزوکی، همون دختری که اسمش تقریباً همیشه بالای لیست نمره‌های مدرسه دیده می‌شد، جلوی درِ کلاس خیاطی ایستاده بود.
توی دستش یه برگه ثبت‌نام داشت و با اخم ریزی بهش نگاه می‌کرد.
میتا: «واقعاً مسخره‌ست... من که اصلاً به این کلاس احتیاج ندارم. فقط چون باید یه مهارت عملی هم یاد بگیرم، مجبورم بیام.»
زیر لب غر زد و در رو باز کرد.
و همون لحظه...
صدای آروم یه پسر به گوشش رسید.
میتسویا: «اوه، سلام. تو باید دانش‌آموز جدید کلاس باشی، درسته؟»
میتا سرش رو بلند کرد.
دیدگاه ها (۰)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇21ویو هویج:کلاس تموم شده بود و بیشتر ...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

دروغی که واقعی شد

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 2 | بدبختی تازه!لوئیس بالاخره ب...

قلدر منپارت 2صبح روز بعد، ایزابلا با همون بی‌حوصلگی همیشگی، ...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت دوم: سایه‌ی تهدید و نگاه‌های مرم...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط