قرارداد با قلب

قرارداد با قلب
#پارت_نهم
#Part9

#رمان#رمان_عاشقانه #رمان_قرارداد_با_قلب#رمان_اربابی#

-بد می‌بینی
ی جوری تنبیهت میکنم که بیا و ببین
پس از همین حالا دست بکار شو

بعد با قدم های محکمش رفت
دلشوره ی بدی افتاد ب دلم واقعا ترسیده بودم
پس دست بکار شدم
شروع کردم

اول رفتم سمت ظرف ها:
وای خدایا
اینا چه قدر زیادن
نه..نه چجوری می‌تونم تمومش کنم


با یادآوری حرفش به خودم اومدم رفتم ظرف ها رو بشورم تازه باید خش.کشو..نم می‌کردم

خیلی چرب بودن با اسکاج پُر از کَف شروع کردم
عده‌عده کفی می‌کردم بعد آب می‌کشیدمشون

نمی‌دونم چقدر طول کشید که فقط بشورمشون
حالا باید خ.شکشون می‌کردم

بالاخره تموم شد آب اونقدر سرد بود که دستام قرمز شده بود
منی که تا حالا دست به سیاه و سفید نزده بودم حالا باید انقدر کار می‌کردم که دستم از سرما قرمز بشه

اشکم دوباره از گوشه ی چشمم چِکید
به ساعت نگاه کردم ساعت ۱۱:۱۵ دقیقه شب بود خیلی گرسنه‌ام بود باید ی چیزی می‌خوردم وگرنه از پا می‌افتادم

ولی نه هنوز زوده برا غذا خوردن باید حداقل یکی دیگه از کاراشو تموم می‌کردم

همین الانشم دو ساعت و نیم از زمانی که گفته بود رو از دست داده بودم

تو سالن امارت می‌چرخیدم که ببینم چه کاری رو انجام بدم

بعد دیدم روی در یکی از اتاق ها زده بود « کمد لباس ها»

وا مگه برای لباساشم اتاق جدا داشت...
مگه چقدر لباس داشت

راستی یکی از اونا این بود کمد لباساشو مرتب کنم
پس بهتره برم این کار رو بکنم

رفتم در رو باز کردم ... ولی با چیزی که دیدم قلبم به تپش افتاد و ج..یغ ریزی کشیدم




.....
دیدگاه ها (۲)

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

مشکوک نیست؟استاد شجاعی: دست روی قرآن می‌گذارم؛ یکی از فرماند...

وقتی تولدت بودو..

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

سرنوشت پارت (۱۲)

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط