خم ها در جوش و خروشند ز مستی . وان می که در آن حاجت حقیقت
خم ها در جوش و خروشند ز مستی . وان می که در آن حاجت حقیقت نه مجاز است . از وی همه مستی و غرور است و تکبر . وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است . رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم . با دوست بگوییم که او محرم راز است . شرح شکن زلف خم اندر خم جانان . کوته نتوان کرد که این قصه دراز است . بار دل مجنون و خم طره لیلی . رخساره محمود و کف پای ایاز است . بر دوخته ام دیده چو باز از همه عالم . تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است . در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید . از قبله ابروی تو در عین نماز است .
- ۲.۴k
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط