سناریو

تک پارتی از ایساگی


تو توی گل فروشی کار می کردی و مشغول مرتب کردن گل هایی بودی که تازه به مغازه رسیده بودن .
دسته ای از رز های قرمز رو برداشتی و با لذت بو کردی ، علاقت به گل ها روز به روز داشت بیشتر می شد ، روز هارو توی قسمت مخصوص خودشون گذاشتی و این بار دسته ای از لیلیوم های صورتی رو برداشتی که صدای آشنایی از پشت سرت بلند شد .

ایساگی : من اون گل رو می خواستم .

به سمتش برگشتی و با دیدن پسری که هر ماه ازت گل می‌خرید لبخند زدی و به لیلیوم ها اشاره کردی
ا/ت : این گل ؟ فک نمی کردم دوست دخترت به لیلیوم علاقه داشته باشه .

لبخند قشنگی که همیشه باعث میشد چند ثانیه بهش خیره بمونی رو روی لباش نشوند و سرش رو انداخت ، هر وقت میدیدیش حس خوبی ازش می گرفتی . این پسر در از احساس بود و تو دختری که اون بهش علاقه داشت رو خیلی خوش شانس می‌دونستی !
سرش رو بلند کرد و با لبخندی که حالا محو شده بود با صدای کاملا جدی گفت
ایساگی : ولی اون گل ها برای خودم بودن .
قدمی بهت نزدیک شد که ناخداگاه به سمت عقب رفتی اون خیلی جدی به نظر می‌رسید

اشاره ای به لیلیوم ها کرد
ایساگی : در ضمن...... این گل منظورم نبود

انگشتش رو سمت صورتت گرفت و در حالی که توی چشمات زل زده بود گفت

ایساگی : من این گل رو می‌خوام .

چشمات از تعجب گرد شد که سرش رو خم کرد و روی صورتت لب زد :
ایساگی : بابونه کوچولو ، چقدر دیگه باید ازت گل بخرم تا متوجه ی علاقم بشی؟ کل گلای مغازه رو؟

ناموصا جواب خودتون چیه؟


تمامممم
خب راستش ریدم ولی اولین سناریویی بود که نوشتم اگه جایی کم یا زیاد گذاشتم بهم بگید
و بگید چطور شدهههههه🌼🌼🌼🌼🌼
دیدگاه ها (۲)

رز آبی پارت ۲۲

پارت چهارم:اشک هات دوباره سرازیر شدهوسوک آروم پرسید:میتونم ب...

نام رمان:«ملکه جاده... 🏍🔪» ژانر: عاشقانه. مافیایی. جنایی خلا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشیپشت دیوار های سنگی عمارت،دختری ز...

یه نفر توی مهمونی به بچه‌تون می‌گه «مامانتو می‌برم!» و همه م...

جونگکوک کره رو به مقصد ژاپن ترک کرد .بیشتر از جونگ‌کوک توی ف...

بازی با آتیش

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط