نَقل ما،

نَقل ما،
نَقل اون سازِ توی کافه شلوغه،
که هرکسی خواست، می‌تونه بزنه،
ماهم نامردی نکردیم و سازِ همیشه کوک شدیم،
هر‌ کس و ناکسی هم از راه رسید زد..
انقدر زدن که تار و پودمون پاره شد...
بعد انداختن‌مون یه گوشه
و انگ بی‌کیفیتی بهمون زدن..
هیچ کسی‌ هم نبود بگه؛
مگه یه ساز تحمل چند ضربه رو داره؟
راستی،
یه آدم چقدر تحمل داره؟!!!... #پژمان_نصیریان
دیدگاه ها (۱)

دیدار باتو (پارت ۱)

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

🔴 بیانیه بصیرتی ۱۴۰۵/۰۸/۰۳بسم الله الرحمن الرحیم بدون مقدمه ...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

ترغیب نوجوانان جهت حضور در مسجد و شرکت در نماز جماعت

#نقاب🎭🎭 هی بازیگـــــــر ! گریه نکن ! ما هـمـــــــه مون مثـ...

قسمت بیس شیش رمانه آوازه زیره آبشوهر خواهره درنا با باباش یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط