آنان که کهن شدند و آنان که نوند
آنان که کهن شدند و آنان که نوند
هریک به مراد خویش لختی بدوند
این کهنه جهان به کس نماند جاوید
رفتند و رویم و دیگر آیند و روند
“خیام”
.
.
در زندگی محتاج یک چیزم :
خنده های مادرم …
.
.
آغوش پدرم می گفت که گرمای خورشید افسانه است !
.
.
آدم ها از آن چیزی که از نزدیک میبینید دورترند !
.
.
عاقبت همهی ما زیر این خاک آرام خواهیم گرفت
ما که روی آن دمی به همدیگر مجال آرامش ندادیم !
.
.
همه شبیه هم هستند
هیچکس شبیه حرف هایش نیست !
.
.
بچه های فقیر فقط در زنگ انشا ، تعطیلات را به کنار دریا می روند !
فرستنده : مترسک
.
.
بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟
وای بر احوال برگ بی درخت !
هریک به مراد خویش لختی بدوند
این کهنه جهان به کس نماند جاوید
رفتند و رویم و دیگر آیند و روند
“خیام”
.
.
در زندگی محتاج یک چیزم :
خنده های مادرم …
.
.
آغوش پدرم می گفت که گرمای خورشید افسانه است !
.
.
آدم ها از آن چیزی که از نزدیک میبینید دورترند !
.
.
عاقبت همهی ما زیر این خاک آرام خواهیم گرفت
ما که روی آن دمی به همدیگر مجال آرامش ندادیم !
.
.
همه شبیه هم هستند
هیچکس شبیه حرف هایش نیست !
.
.
بچه های فقیر فقط در زنگ انشا ، تعطیلات را به کنار دریا می روند !
فرستنده : مترسک
.
.
بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟
وای بر احوال برگ بی درخت !
- ۲.۱k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط