{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاجی از آفتاب سر قم گذاشتند

تاجی از آفتاب سر قم گذاشتند

نوری ز عشق در دل مردم گذاشتند

بانو! تو آمدی: سر هر سفره ی تهی

سیب گلاب و سبزه و گندم گذاشتند

باران گرفت و عطر هزاران گل انار

روی لب کویر تبسّم گذاشتند

از برکت قدوم شما شوره زارها

رودی شدند و سر به تلاطم گذاشتند

این شهر را به عشق شما "شهر اهل بیت"

شهر ستارگان زمین ... قم گذاشتند

"اینجا برای چیدن یک خوشه یاد تو

هر گوشه از حریم تو را خم گذاشتند"

دستان مهربان تو را آسمانیان

بر شانه های خسته ی مردم گذاشتند

هر کس مقیم شهر تو شد در پیاله اش

یک جرعه آفتاب و ترنّم گذاشتند
دیدگاه ها (۳)

سلام دوستان وقتتون بخیر و خوشی ایام به کامتون دلتون شاد و لب...

نصرالله نیکفر

صبح الست بود و خدا بي حساب دادآرامشي به هستي در اضطراب داد ع...

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق رادل رها شده از محنت خلایق را ...

تیمور گرگین شاعر کوچصفهانی

کیانا وحدتی

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

با لحن کدام آفتاب؛با صدای کدام پروانه؛با آواز کدام سنگ؛با تر...

شعر زیبای آرش کمانگیر برف می بارد؛برف می بارد به روی خارو خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط