چراغ اخر .صادق چوبک ...
چراغ اخر .صادق چوبک ...
صیر مات میمونه، میگه مولای من غالب کل غالب سلطان المشارق والمغارت اعنی اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب پیغامی جهت شما فرستادن. ماهیها عرض میکنن اطاعت امر مولای خودمون بدیده منت داریم، ولی این شرف در حق کدوم یکی از ما مرحمت شود. نصیر میگه برگشتم خدمت مولا و ماجرا رو عرض کردم. فرمودند برگرد از کرکرده ابن صرصره بپرس. نصیر برمیگرده بسوی فرات و فریاد میزنه اینِ کرکره ابن صرصره، یعنی کجاس کرکره ابن صرصره؟ دوباره شصت هزار ماهی سر ا ز آب بیرون میارن که ما همگی کرکره ابن صرصره هستیم و در اطاعت حاضریم .
ما مولای ما این مرحمت رو در حق کدوم یک از ما فرمودن؟ نصیر برمیگرده و صورت حکایت رو خدمت مولا عرض میکنه. میفرماید برو کرکره ابن صرصره ابن غرغره روبگو. نصیر برمیگرده بسوی شط فرات وچنان میکنه که فرموده بودن. این بار پنجاه هزار ماهی سر از آب بیرون میارن و لبیک لبیک گویان جواب میدن همه ما کرکره ابن صرصره ابن غرغره ایم، مقصود کدوممونه؟ نصیر، باز پیش مولا برمیگرده و ماوقع رو بعرض اعلی میرسونه. میفرمایند مقصود ما کرکره ابن صرصره ابن غرغره ابن دردره است. از او بخوا و جواب رو بگیر وبیار. نصیر تا هفت بار بکنار فرات میره و برمیگرده و در مرتبه هفتم صدا میزند کجاست کرکره ابن صرصره ابن غرغره ابن دردره ابن مرمره ابن جرجره ابن خرخره؟ اونخت همین ماهی بزرگ رو که رو پرده میبینین سر از آب فرات بیرون میکنه و آواز میده لبیک لبیک منم آن ماهی، چه میخواهی وچه میگوئی؟ نصیر میگوید مولای متقیان امیر مومنان بتو سلام میرسونه و میفرماید امروز ما را نصرت کن ومعبر فرات رو بما نشون بده. ماهی از شنیدن حرف نصیر قاه قاه بنا میکنه بخندیندن. یاللعجب! ماهی میخنده. چرا میخنده؟ حالاس که باهاس جود و سخاوتنو نشون بدی. حالاس که میباس به کفار نشون بدی که بخونواده پیغمبر اعتقاد داری. من نمیگم چند تا چراغ میخوام. من جومو ورمیدارم و دور میافتم. از این گوشه میگیرم و میام دور میزنم تا دوباره همینجا سرجای خودم برسم. دس بکن تو جیبت، خودتو و کرمت، هرچی داشتی بریز این توم. خجالت نکش. هرچی وسعت رسیده بده. منکه نمی بینم چقده میدی. اما خدا خودش میبنه. من به پولت نگاه نمیکنم. بلندم دعات نمیکنم. من یه ذکری دارم که باهاس آهسه تو این دور تو دلم بخونم. خودم میدونم چکار کنم که آتش جهنمو از جونت دور کنم.»
جام را برداشت بدور افتاد . سرش پائین بود و چشمانش بسته بود. هر سکه ای که تو جام میافتاد ذوق میکرد. یکی دوتا اسکناس هم افتاد که خش خش نرم و دل انگیز آنها دلش را به قیلی ویلی انداخت. لبهایش بآرامی تکان میخورد. یک د ور تمام گشت و دوباره جام را برد و با بی اعتنائی میان دستمال گذاشت وپیش پرده برگشت وگفت:
«باری ماهی قاه قاه بنا میکنه بخندیدن. نصیر علت خنده رو جویا میشه. ماهی میگه ای نصیر! علی ابن ابیطالب راه های دریا رو از ما ماهیا بهتر میدونن. بدون و آگاه باش وختیکه یونس پیغمبر از نینوا فرار میکنه و بکشتی سوار میشه و بدریا غرق میشه، از رب الارباب بمن خطاب میرسه که او را ببلعمش. ناگاه جوانی از ابر فرود آمد با هیأتی که لرزه براندامم افتاد و بمن خطاب فرمود که یا یونس که شیعه منه و مهمون توه بمدارا رفتار کن. عرض کردم ای مولای من نام مبارک چیست؟ فرمود فریاد رس درماندگان، چاره بیچارگان، امیرمومنان علی ابن ابیطالب. ماهی فرمود ای نصیر هر روز چند بار میامدند و با یونس نبی، محض رفع دلتنگی، در شکم من صحبت میفرمودند و عجایب دریاها و اسرار آفرینش رو به او یاد میدادن. از آنروز دوستی من با آن بزرگوار شروع شد و حالا بدان که معبر فرات فلان و فلانجاست. نصیر مات و مبهوت برمیگرده خدمت مولا عرض میکنه قربونت برم داستان از این قراره. فرمود انا اعلم بطریق السموات من طرق الارض. نصیر ناگاه صیحه میزنه و غش میکنه و چون بهونش میاد فریاد میزنه اشهد انک الله الواحد القهار. یعنی من شهادت میدهم که تو خدای یگانه قهاری. حضرت میفرماید نصیر کافِر. بخدا و مرتد از ملت محمد شده و قتلش واجبه و فوری شمشیر مبارک رو ـ همین شمشیری که ملاحظه میکنین خون ازش میچکه ـ از غلاف میکشه. حالا واسیه اینکه باقی حدیث شریفو بشنفی شش نفر شیعه علی رو میخوام که ششتا چراغ ناقابل نذر شش گوشه قبر عزیزِ زهرا بکنه. نپرسیدی چرا شش گوشه. هر قبری که چارگوشه بیشتر نداره. این چه جور قبریه که ششتا گوشه داره؟ بله، معجزه همینجاس. فقط قبر حسین ابن علیه که ششتا گوشه داره؛ واسیه اینکه طفل شیرخورش علی اصغررو هم چسبیده به قبر گدرش دفن کردن وقبرشش گوش دراومد. خداوند رو بمقرّبین درگاهش قسم میدم که من رو در حالی که قبر شش گوشه عزیز زهرا تو بغل گرفتم قبض روحم کنه. دیگه از این زندگی سیر شدم. شما ببین من برای دوتا پول سیاه دو ساعته دارم رو این کشتی گلو خودمو پاره
صیر مات میمونه، میگه مولای من غالب کل غالب سلطان المشارق والمغارت اعنی اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب پیغامی جهت شما فرستادن. ماهیها عرض میکنن اطاعت امر مولای خودمون بدیده منت داریم، ولی این شرف در حق کدوم یکی از ما مرحمت شود. نصیر میگه برگشتم خدمت مولا و ماجرا رو عرض کردم. فرمودند برگرد از کرکرده ابن صرصره بپرس. نصیر برمیگرده بسوی فرات و فریاد میزنه اینِ کرکره ابن صرصره، یعنی کجاس کرکره ابن صرصره؟ دوباره شصت هزار ماهی سر ا ز آب بیرون میارن که ما همگی کرکره ابن صرصره هستیم و در اطاعت حاضریم .
ما مولای ما این مرحمت رو در حق کدوم یک از ما فرمودن؟ نصیر برمیگرده و صورت حکایت رو خدمت مولا عرض میکنه. میفرماید برو کرکره ابن صرصره ابن غرغره روبگو. نصیر برمیگرده بسوی شط فرات وچنان میکنه که فرموده بودن. این بار پنجاه هزار ماهی سر از آب بیرون میارن و لبیک لبیک گویان جواب میدن همه ما کرکره ابن صرصره ابن غرغره ایم، مقصود کدوممونه؟ نصیر، باز پیش مولا برمیگرده و ماوقع رو بعرض اعلی میرسونه. میفرمایند مقصود ما کرکره ابن صرصره ابن غرغره ابن دردره است. از او بخوا و جواب رو بگیر وبیار. نصیر تا هفت بار بکنار فرات میره و برمیگرده و در مرتبه هفتم صدا میزند کجاست کرکره ابن صرصره ابن غرغره ابن دردره ابن مرمره ابن جرجره ابن خرخره؟ اونخت همین ماهی بزرگ رو که رو پرده میبینین سر از آب فرات بیرون میکنه و آواز میده لبیک لبیک منم آن ماهی، چه میخواهی وچه میگوئی؟ نصیر میگوید مولای متقیان امیر مومنان بتو سلام میرسونه و میفرماید امروز ما را نصرت کن ومعبر فرات رو بما نشون بده. ماهی از شنیدن حرف نصیر قاه قاه بنا میکنه بخندیندن. یاللعجب! ماهی میخنده. چرا میخنده؟ حالاس که باهاس جود و سخاوتنو نشون بدی. حالاس که میباس به کفار نشون بدی که بخونواده پیغمبر اعتقاد داری. من نمیگم چند تا چراغ میخوام. من جومو ورمیدارم و دور میافتم. از این گوشه میگیرم و میام دور میزنم تا دوباره همینجا سرجای خودم برسم. دس بکن تو جیبت، خودتو و کرمت، هرچی داشتی بریز این توم. خجالت نکش. هرچی وسعت رسیده بده. منکه نمی بینم چقده میدی. اما خدا خودش میبنه. من به پولت نگاه نمیکنم. بلندم دعات نمیکنم. من یه ذکری دارم که باهاس آهسه تو این دور تو دلم بخونم. خودم میدونم چکار کنم که آتش جهنمو از جونت دور کنم.»
جام را برداشت بدور افتاد . سرش پائین بود و چشمانش بسته بود. هر سکه ای که تو جام میافتاد ذوق میکرد. یکی دوتا اسکناس هم افتاد که خش خش نرم و دل انگیز آنها دلش را به قیلی ویلی انداخت. لبهایش بآرامی تکان میخورد. یک د ور تمام گشت و دوباره جام را برد و با بی اعتنائی میان دستمال گذاشت وپیش پرده برگشت وگفت:
«باری ماهی قاه قاه بنا میکنه بخندیدن. نصیر علت خنده رو جویا میشه. ماهی میگه ای نصیر! علی ابن ابیطالب راه های دریا رو از ما ماهیا بهتر میدونن. بدون و آگاه باش وختیکه یونس پیغمبر از نینوا فرار میکنه و بکشتی سوار میشه و بدریا غرق میشه، از رب الارباب بمن خطاب میرسه که او را ببلعمش. ناگاه جوانی از ابر فرود آمد با هیأتی که لرزه براندامم افتاد و بمن خطاب فرمود که یا یونس که شیعه منه و مهمون توه بمدارا رفتار کن. عرض کردم ای مولای من نام مبارک چیست؟ فرمود فریاد رس درماندگان، چاره بیچارگان، امیرمومنان علی ابن ابیطالب. ماهی فرمود ای نصیر هر روز چند بار میامدند و با یونس نبی، محض رفع دلتنگی، در شکم من صحبت میفرمودند و عجایب دریاها و اسرار آفرینش رو به او یاد میدادن. از آنروز دوستی من با آن بزرگوار شروع شد و حالا بدان که معبر فرات فلان و فلانجاست. نصیر مات و مبهوت برمیگرده خدمت مولا عرض میکنه قربونت برم داستان از این قراره. فرمود انا اعلم بطریق السموات من طرق الارض. نصیر ناگاه صیحه میزنه و غش میکنه و چون بهونش میاد فریاد میزنه اشهد انک الله الواحد القهار. یعنی من شهادت میدهم که تو خدای یگانه قهاری. حضرت میفرماید نصیر کافِر. بخدا و مرتد از ملت محمد شده و قتلش واجبه و فوری شمشیر مبارک رو ـ همین شمشیری که ملاحظه میکنین خون ازش میچکه ـ از غلاف میکشه. حالا واسیه اینکه باقی حدیث شریفو بشنفی شش نفر شیعه علی رو میخوام که ششتا چراغ ناقابل نذر شش گوشه قبر عزیزِ زهرا بکنه. نپرسیدی چرا شش گوشه. هر قبری که چارگوشه بیشتر نداره. این چه جور قبریه که ششتا گوشه داره؟ بله، معجزه همینجاس. فقط قبر حسین ابن علیه که ششتا گوشه داره؛ واسیه اینکه طفل شیرخورش علی اصغررو هم چسبیده به قبر گدرش دفن کردن وقبرشش گوش دراومد. خداوند رو بمقرّبین درگاهش قسم میدم که من رو در حالی که قبر شش گوشه عزیز زهرا تو بغل گرفتم قبض روحم کنه. دیگه از این زندگی سیر شدم. شما ببین من برای دوتا پول سیاه دو ساعته دارم رو این کشتی گلو خودمو پاره
- ۴۵۲
- ۳۰ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط