کودک تر که بودم از زبان بزرگ شاعران میشنیدم
کودک تر که بودم از زبان بزرگ شاعران میشنیدم
فلانی "دچار" شده است
من دچار شدن نمیدانستم چیست...
بزرگتر که شدم
آدم تر که شدم
شاعر پرسید :آدمک بگوببینم از بودنت تا به اکنون خیلی گذشته دچار شدن حس نکردی؟
سوال بی جواب کودکی ام را دوباره پرسیدم
شاعر گفت حقیقت آن است که این یک عهد است
تمام ما باید دچار میشدیم دچار او
و انگشت سبابه به آسمان گرفت
و من به لاجوردی بالای سرم خیره شدم
که شاعر گفت:ولی این روزها عهد فراموش کردیم دچار شدن را با عادت کردن به اشتباه گرفتیم و من آنجا بود
که فهمیدم "دچار شدن"یعنی عاشق و من اندیشیدم:
دچار شدن یعنی عاشق شدن!
و به یاد آوردم درس واو مباینت را
وصدای دبیر را:واو مباینت زمانی به کار میرود که شخص میخواهد بعید بودن چیزی را انتقال دهد اکنون مثال بزنید!
و مثال زدم:
من و دچار شدن؟
وتلخند زدم به شاعر
نه شاعر جانکم دچار نشدم
من
دچار نشدم!
فلانی "دچار" شده است
من دچار شدن نمیدانستم چیست...
بزرگتر که شدم
آدم تر که شدم
شاعر پرسید :آدمک بگوببینم از بودنت تا به اکنون خیلی گذشته دچار شدن حس نکردی؟
سوال بی جواب کودکی ام را دوباره پرسیدم
شاعر گفت حقیقت آن است که این یک عهد است
تمام ما باید دچار میشدیم دچار او
و انگشت سبابه به آسمان گرفت
و من به لاجوردی بالای سرم خیره شدم
که شاعر گفت:ولی این روزها عهد فراموش کردیم دچار شدن را با عادت کردن به اشتباه گرفتیم و من آنجا بود
که فهمیدم "دچار شدن"یعنی عاشق و من اندیشیدم:
دچار شدن یعنی عاشق شدن!
و به یاد آوردم درس واو مباینت را
وصدای دبیر را:واو مباینت زمانی به کار میرود که شخص میخواهد بعید بودن چیزی را انتقال دهد اکنون مثال بزنید!
و مثال زدم:
من و دچار شدن؟
وتلخند زدم به شاعر
نه شاعر جانکم دچار نشدم
من
دچار نشدم!
- ۳۲۲
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط