ازدواج اجباری پارت 13
رفتم لباس در اوردم با یک کفش و یک کیف و وقتی داشتم لباس هامو میپوشیدم مامانم اومد داخل
مامان ا_ بازم کجا میخای بری
ات_ میخام برمم کاشت ناخن بزنم مامان جونم
مامان ا_ ای وایی دختر نروو پشین سر جات علیکی پول هاتو هدر میدی
ات_ مامان باید به خودم برسم دیگ
مامان ا_ دختر قشنگم تو همینجوریش خوشگلی نیاز به ناخن نداری
ات_ مامان ول کن پول خودمه زود رفتم ای بوسی رو پیشیونیش گذاشتم زدم بیرون
منتظر ماشین موندم
چند دقیقه رسید
رفتم سوار شدم ساعت 7شد بود
پول تاکسی رو دادم پیاد شدم
رفتم داخل یک خانومی اومد بهم گفت خوش اومدین نوبت گرفتین
ات_ بله
خانومه_ اسمتون چیه
ات_ کیم ات
خانومه _ اهات بله بفرماین از این ترف
ات_ داشتم باهاش میرفتم منو به یک اتاق تکی برد فکر کنم اونجا کاشت مژه انجام میدادن
بعد چند دقیقه اونیک کاشت مژه میزنه اومد فکر کنم اسمش یوار باشه
یوار _ خوش اومدین لطفا رو میز بپشین برات کاشتو انجام بدم
ات_ چشم
ات رفتم جای که گفت نشستم بعد ای چندتا سوال ازم پرسید
یوار_چجور کاشتی میخاین
ات_ دخترونه باشه مثل مژه های خودم باشه زیادم بزرگ نباشن
یوار_ اوکی چشمت ببدن تا وقتی من نگمم بازش نکن
ات_ باش ای چند دقیقه میگذشت که همین حالت بودم هنوز بم نگفت چمشات باز کن یعنی یکی بهم میگه چشمت باز کن سرمم درد گرفت اهه کی تموم میشه شاید حق با مامانم بود نباید میمودم
مامان ا_ بازم کجا میخای بری
ات_ میخام برمم کاشت ناخن بزنم مامان جونم
مامان ا_ ای وایی دختر نروو پشین سر جات علیکی پول هاتو هدر میدی
ات_ مامان باید به خودم برسم دیگ
مامان ا_ دختر قشنگم تو همینجوریش خوشگلی نیاز به ناخن نداری
ات_ مامان ول کن پول خودمه زود رفتم ای بوسی رو پیشیونیش گذاشتم زدم بیرون
منتظر ماشین موندم
چند دقیقه رسید
رفتم سوار شدم ساعت 7شد بود
پول تاکسی رو دادم پیاد شدم
رفتم داخل یک خانومی اومد بهم گفت خوش اومدین نوبت گرفتین
ات_ بله
خانومه_ اسمتون چیه
ات_ کیم ات
خانومه _ اهات بله بفرماین از این ترف
ات_ داشتم باهاش میرفتم منو به یک اتاق تکی برد فکر کنم اونجا کاشت مژه انجام میدادن
بعد چند دقیقه اونیک کاشت مژه میزنه اومد فکر کنم اسمش یوار باشه
یوار _ خوش اومدین لطفا رو میز بپشین برات کاشتو انجام بدم
ات_ چشم
ات رفتم جای که گفت نشستم بعد ای چندتا سوال ازم پرسید
یوار_چجور کاشتی میخاین
ات_ دخترونه باشه مثل مژه های خودم باشه زیادم بزرگ نباشن
یوار_ اوکی چشمت ببدن تا وقتی من نگمم بازش نکن
ات_ باش ای چند دقیقه میگذشت که همین حالت بودم هنوز بم نگفت چمشات باز کن یعنی یکی بهم میگه چشمت باز کن سرمم درد گرفت اهه کی تموم میشه شاید حق با مامانم بود نباید میمودم
۴.۴k
۲۳ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.