غزلی از سعدی مهمان ما❣️🍃

غزلی از سعدی مهمان ما❣️🍃

دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت

در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد
با پریشانی دل شوریده چشمم خواب داشت

کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل
شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت

نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود
تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت

دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت

ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود
کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت

سعدی این ره مشکل افتادست در دریای عشق
اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت.


⭕⭕
دیدگاه ها (۱)

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

منم این بی تو که پروای تماشا دارمکافرم گر دل باغ و سر صحرا د...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

فال امروز جمعه 30 آبان 93 جمعه 21 نوامبر 2014فال حافظفروردین...

فال امروز شنبه 29 شهریور 93 شنبه 20 سپتامبر 2014فال حافظفرور...

فال امروز سه شنبه 24 تیر 93 سه شنبه 15 ژوییه 2014 فال حافظ ...

فال امروز دوشنبه 24 فروردین 94 دوشنبه 13 آوریل 2015فال حافظف...

چشمهایت را ببند ،در دلت با خدا سخن بگو ،به همان زبان ساده ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط