ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت ۷۷
بالا که کامران نذاشت و خودش رفت بچه رو اورد جوجوی من داشت گریه می کردو چشای خاکستری نازش سرخ شده بود سریع بهش شیر دادم اونم شروع کرد به خوردن با ولع میخورد و یه لحظه از خوردن دست بر نمیداشت کامران رفت بالا و با تشک دو نفره و پتو دوتا بالش برگشت
-اینا چیه
-امشب و اینجا میخوابیم
با تعجب بهش گفتم
-واسه چی؟
-خانومی شما که هی نمیتونی بری بالا و بیای پایین
-ولی میرفتم ها
-نوچ نمیشه
از خدا خواسته رفتم رو تشک دراز کشیدم و بچه رو وسط گذاشتم کامرانم اومد اونطرف بچه دراز کشید با یه لبخندی به بچه که داشت شیر میخورد نگاه میکرد که یه لحظه حسودیم شد داشتم با حرص بهش نگاه میکردم که سنگینی نگامو حس کرد سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد و با خنده گفت
-چیه؟چرا اینجوری نگاه میکنی؟
با حرص گفتم
-ببین اقا کامران نبینم این بچه رو بیشتر از من دوست داشته باشی ها وگرنه من میدونم و تو فهمیدی؟
خندید و از جاش بلند شدو اومد کنارم دراز کشید و از پشت بغلم کرد و پشت گردنمو بوسید و گفت
-حسودیت میشه خانوم کوچولو؟
با لجبازی گفتم
-بلهههههههههههههه
-باشه عشق من چشم دیگه اصلا این پسره ی زشت و نگاه نمیکنم خوبه؟
با دلسوزی گفتم
-خوب اون وقت پسره مامان ناراحت میشه
با سرخوشی گفت
-خوب پس من چیکار کنم خانومی
با لحن بچه گونه ای گفتم
-خوب اونم دوست داشته باش ولی نبینم از من بیشتر دوسش داشته باشی ها
-چشم مامان کوچولو
ارش خان بالاخره دست از شیر خوردن برداشتن و مارو ولمون کردن برگشتم طرف کامران و سرمو گذاشتم رو سینش و تا چشامو بستم خوابم برد با صدای گریه بچه از خواب پریدم کامرانم از خواب پرید بهش نگاه کردم و با ناله گفتم
-کامرااااااااااااااااااااا ان
با صدای خوابالودش گفت
-جونممممممم؟
سرمو گذاشتم رو سینش و گفتم
-خوابم میاد به این بچت بگو ساکت بشهههههههه
کامران با لحن اروم و مهربونی گفت
-خانومم این جوجو گناه داره دلت میاد اذیتش کنی؟نگاه چه جوری گریه میکنم
-بذار گریه کنه خوب منم گناه دارم
سرمو دوباره رو سینش گذاشتم که از جاش بلند شدو رفت طرف بچه محل ندادم و سرمو محکم رو بالش کوبوندم کامران بچه رو گذاشت تو بغلم و لباسمو داد بالا و سینم گذاشت تو دهن ارش با تعجب داشتم بهش نگاه میکردم
-چیکار میکنی؟
-میبینی که گناه داره بذار بخوابه توم حالا بخواب
اومد پشتم دراز کشدو از پشت بغلم کرد و خوابید منم دستمو دور بچه گذاشتم۰خوابیدم ـ
پارت ۷۷
بالا که کامران نذاشت و خودش رفت بچه رو اورد جوجوی من داشت گریه می کردو چشای خاکستری نازش سرخ شده بود سریع بهش شیر دادم اونم شروع کرد به خوردن با ولع میخورد و یه لحظه از خوردن دست بر نمیداشت کامران رفت بالا و با تشک دو نفره و پتو دوتا بالش برگشت
-اینا چیه
-امشب و اینجا میخوابیم
با تعجب بهش گفتم
-واسه چی؟
-خانومی شما که هی نمیتونی بری بالا و بیای پایین
-ولی میرفتم ها
-نوچ نمیشه
از خدا خواسته رفتم رو تشک دراز کشیدم و بچه رو وسط گذاشتم کامرانم اومد اونطرف بچه دراز کشید با یه لبخندی به بچه که داشت شیر میخورد نگاه میکرد که یه لحظه حسودیم شد داشتم با حرص بهش نگاه میکردم که سنگینی نگامو حس کرد سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد و با خنده گفت
-چیه؟چرا اینجوری نگاه میکنی؟
با حرص گفتم
-ببین اقا کامران نبینم این بچه رو بیشتر از من دوست داشته باشی ها وگرنه من میدونم و تو فهمیدی؟
خندید و از جاش بلند شدو اومد کنارم دراز کشید و از پشت بغلم کرد و پشت گردنمو بوسید و گفت
-حسودیت میشه خانوم کوچولو؟
با لجبازی گفتم
-بلهههههههههههههه
-باشه عشق من چشم دیگه اصلا این پسره ی زشت و نگاه نمیکنم خوبه؟
با دلسوزی گفتم
-خوب اون وقت پسره مامان ناراحت میشه
با سرخوشی گفت
-خوب پس من چیکار کنم خانومی
با لحن بچه گونه ای گفتم
-خوب اونم دوست داشته باش ولی نبینم از من بیشتر دوسش داشته باشی ها
-چشم مامان کوچولو
ارش خان بالاخره دست از شیر خوردن برداشتن و مارو ولمون کردن برگشتم طرف کامران و سرمو گذاشتم رو سینش و تا چشامو بستم خوابم برد با صدای گریه بچه از خواب پریدم کامرانم از خواب پرید بهش نگاه کردم و با ناله گفتم
-کامرااااااااااااااااااااا ان
با صدای خوابالودش گفت
-جونممممممم؟
سرمو گذاشتم رو سینش و گفتم
-خوابم میاد به این بچت بگو ساکت بشهههههههه
کامران با لحن اروم و مهربونی گفت
-خانومم این جوجو گناه داره دلت میاد اذیتش کنی؟نگاه چه جوری گریه میکنم
-بذار گریه کنه خوب منم گناه دارم
سرمو دوباره رو سینش گذاشتم که از جاش بلند شدو رفت طرف بچه محل ندادم و سرمو محکم رو بالش کوبوندم کامران بچه رو گذاشت تو بغلم و لباسمو داد بالا و سینم گذاشت تو دهن ارش با تعجب داشتم بهش نگاه میکردم
-چیکار میکنی؟
-میبینی که گناه داره بذار بخوابه توم حالا بخواب
اومد پشتم دراز کشدو از پشت بغلم کرد و خوابید منم دستمو دور بچه گذاشتم۰خوابیدم ـ
۴.۸k
۱۱ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.